تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
در بيتى به زادگاه خود چنين اشاره كرده است :
بزمى است بزم عشق در او قال و قيل نيست * ترسد اگر « خليل » ز آتش خليل نيست جانا مكن تو غيبت كبرا ز اندبيل * دانم تو را اگرچه وطن اندبيل نيست
از غزلهاى اوست :
بيا اى شمع ما باهم گدازيم * زمانه گر نسازد ما بسازيم اگر زاهد به زهد خويش نازد * من و تو با خداى خويش نازيم همه هشيار ، ما مستيم و مدهوش * همه رفتند و ما در عشق بازيم در اين ويرانه « ثابت » همچو محمود * اسير عشق و مفتون ايازيم
از مراثى تركى اوست :
قتلگاهى آختاروب ليلا تاپوبدور اكبرى * گوردى قوملار اوستنه عريان دوشوبدور پيكرى قاننه غلطان اولوبدور كاكل مشك عنبرى * سويلدى ليلا ، اوغول صدپاره بو اعضا ندور
از غزلهاى اوست :
عشقدن پروانيه پرواندور * يانماقا بو آتشه پروا ، ندرو عارضوندور قبلهء شيخ و شباب * عاشقه لعل لبون ميخانه دور گنج اولور ويرانه‌ده بو دوغرودور * باخ منيم بو كونلومه ويرانه دور
( ديوان ثابت اندبيلى - دانشمندان آذربايجان ، ص 88 - ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 230 )

شهاب مرندى

قاضى شهاب از جملهء خوش‌طبعان مرند در سدهء دهم هجرى قمرى بوده از اوست :
تو را عاشق فراوان شد من از غم ناتوان گشتم * تو عاشق دوست گشتى من به كام دشمنان گشتم .
( تحفهء سامى ، ص 126 - روز روشن ، ص 363 - دانشمندان آذربايجان ، ص 210 )