تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠
عبد القادر اين رباعى را در عملى درج كرده به عرض رسانيد :
عبد القادر ز ديده هردم خون ريز * با دور سپهر نيستت جاى ستيز كان مهر سپهر سرورى را ناگاه * تاريخ وفات گشت ( قصد تبريز )
813 - مرحوم اديب طوسى در نشريهء دانشكده ادبيات تبريز نوشته است : در يك كتاب خطى كه در فن موسيقى نوشته شده و مؤلف آن عبد القادر بن الحافظ مراغه‌يى است و تاريخ استنساخ آن مربوط به اوايل قرن نهم مىباشد و در كتابخانهء ملى ملك ( به شمارهء 1304 ) ضبط شده اين دو فهلوى ديده مىشود :
اى گهان پرخورى من سوى ته‌وس * ور گهان پرگل من بوى ته وس ار دو گيتى ددامانم زنى چنگ * من از هر دو گهان واروى ته وس
معنى : اگر جهان پر از خورشيد شود مرا روشنى تو بس است و اگر جهان پرگل باشد مرا بوى تو كافى است . اگر دو گيتى دست به دامن من زنند مرا از هر دوجهان روى تو بس است .
شوان گردان و يا وانان برامان * خمار ببريده يا بدريده دامان چسرحشمان ( چشمان ) خود مىكى ژنم لاو . * بو كه لاوم به بج كيلى ( كبلى ) سامان
معنى : شبها درحالىكه براى منزل در بيابانها خمار بريده يا دامن دريده گردانم از چشمان سر خود كى « مىتوانم » لاف بزنم ( يعنى ادعا كنم كه جهت منزل را مىبينم ) چه ممكن است لاف من در « جهت » قبلى سامان باشد . ( مقدمه بر مقاصد الالحان ، چاپ تهران - حبيب السير ، ج 3 ، ص 587 - مجله ارمغان سال 11 ، ص 785 - 796 - دانشمندان آذربايجان ، ص 258 - 264 - فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى ، ج 5 ، ص 3928 )

عثمان مراغه‌يى

از سخنوران سدهء هفتم هجرى ، يا قبل از آن است از او دو رباعى به شرح زير در نزهة المجالس مضبوط است :
در ديده مرا ، سرشك خون است از تو * هر لحظه ، غمم به دل فزون است از تو در عشق تو گرچه نيست دل ، مانده مرا * دل‌ماندگيم نگر ، كه چون است از تو
* *