تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩
نه 838 » « 1 » و اما در دانشمندان آذربايجان چنين آمده : « خواجه در تاريخ 837 در شهر هرات از مرض و با درگذشته و در آنجا مدفونست » . عبد القادر طبع شعر نيز داشته و نمونهء اشعار فارسى و تركى او در مقاصد الالحان و بعضى از كتابها آمده و در آنها « عبد القادر » تخلص نموده است . از اوست :
گر برد سوى چمن بويت بهار * گل كند بر خويش پيراهن قبا در هواى مهر تو پران شود * جان و دلها ذره‌وار اندر هوا يك نظر بر سوى ما افكن كه شد * عالمى پرآب ز اشك چشم ما مىنپرسى هرگزم روزى كه هى * چيست احوال تو « عبد القادرا »
در خاتمهء مقاصد الالحان خواجه عبد القادر گويد : بيمارى كه بنده را عارض شده بود و اطبا ملازم بودند و شكوه‌يى كه از اطبا بود به تعريض در عملى درآوردم و در حسينى به دور مخمس 8 نقره اين عمل ساخته شد :
طبيبا دردمندان را علاجى كن بگو ما را * ندارى شفقتى يارا چه گويم من تو نادان را ز تو شربت همىخواهم جوابم مىدهى دردم * ندارى ريش را مرهم نمىدانى تو درمان را مگر بسيار بىقانون شفا بخشى نه كار توست * نجات از غم خدا بخشد چه غم زين درد مردان را عمل فرموده‌اى بازم به قول تو عمل سازم * عمل در عود پردازم شنو از حلقم الحان را به « عبد القادر » ار قادر شفا بخشد عجب نبود * چو او تحقيق مىداند شفاى خويش قرآن را
در حبيب السير آمده است كه چون خبر شهادت سلطان احمد جلاير در هرات شيوع يافت ميرزا شاهرخ خواجه عبد القادر مصنف موسيقى را كه سالها در مصاحبت سلطان احمد بسر برده بود مخاطب ساخت و پرسيد كه براى دوست خود چه گفته‌اى ؟ خواجه
هامش
( 1 ) - رك : مقدمه بر مقاصد الالحان ، ص 21 .