مدايح بزبانهاى فارسى و تركى آذربايجانى است .
در جريان سيل سال 1288 ق . كه ناخوشى و با نيز در تبريز شيوع داشته چنين گفته است :
روزى كه سيل آمد و تبريز شد خراب * از انهدام گنبد افلاك بيم بود
تاريخ آن به نامه شكوهى چنين نوشت * ( سيلى نبوده وه كه بلاى عظيم بود )
1288 ق .
در تاريخ ولادت پسر خود به نام جمال گويد :
به فضل خداى جهان ، درگذشت * ز سن شكوهى چو پنجاه و هشت
خدايش كرم كرد طفلى كه شد * سيهچشم او رشك آهوى دشت
رقم زد قلم خوش به تاريخ او * ( جمال جمال عالم افروز گشت )
1303 ق .
و در همين سال به مكهء معظمه رفته و در تاريخ آن گفته است
چه شرافت مرا جز اين تاريخ * ( اشرف الحاج شد شكوهى دل )
1303 ق .
شكوهى روز چهارشنبه 14 ربيع الاول سال هزار و سيصد و سيزده هجرى قمرى در شصت و هفتسالگى وفات يافته است .
( دانشمندان آذربايجان ، ص 199 - 200 ريحانة الادب ، ج 2 ، ص 334 - 335 - مؤلفين مشار ، ج 6 ، ص 406 )
ظهير الدّين مراغهاى
در سدهء هفتم هجرى قمرى يا قبل از آن مىزيسته است .
رباعى ذيل از اوست :
در ديده ، ز آرزوت گر خون آرم * تو . . . . ز دست تو چون آرم
هم خونبارم ز ديده ، تا بوك مگر * با خون دلت ، ز ديده بيرون آرم !
( نزهة المجالس ، ص 461 )