تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
كه هرگز ديدهء بدخواه لبخندت نديده . * سلام اى مادر خون‌گرم اخم‌آلود كه اندر ماتم و سوك عزيزانت * خنده بر لبهاى خندان تو خشكيده سلام اى دلبر گل‌روى ، بر نامحرمان بدخو * كه هرگز هيچ دشمن خمر گرماى تنت را ناچشيده ناز آن چشمان خونبار و نگاه پرشرارت * ناز خشم و كينه‌هايت ، جان فداى اخمهايت . نيك مىدانم نخواهم ديد هرگز * ديدگان هيز دژخيمان سفاكى كه ، روى پيكر گل منظر نوباوگانت * اسب مىتازند ، نقش خنده‌هايت را . مگر آن روز ، * مگر آن روز موعودى كه آن پتياه تردامن سيه‌دل مادر بىسيرت ضحاك را بر روى نعش * زاده‌ى نفرين سزايش اشك‌ريز و موكنان بينى * سلام اى مجمر پرسوز آتشهاى ورجاوند سلام اى آذرستان * اى ديار شيرمردان و دليران كه از صدها و صدها * آبشار چشم اشك‌آلوده‌ى كوه سهندت بر عذارت خون همىريزد * و از هر قطره‌اش صد داغ بر دل لاله مىخيزد * زود باشد بگذرد
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 902 | عزيز دولت آبادى