اين عهد شوم و اين سيهدوران * دامنت همواره گلشن باد
اجاق و دودمانت دودخيز و گرم و روشن باد . * سلام اى خاك بابك
موطن زرتشت * اى مهد ختائى
كه محراب در و ديوار ويران گشتهء * گوى مسجدت
با قطرههاى خون مردانت سرشته * و از آزادگى و رادمرديهاى
ستار خان و باقرخان گو . . . * يا از خيابانى . . . چه گويم
آسمان صد داستان * با كلك پروينش نوشته
تو شهر قهرمان صبحى و * آذر پادگانى
چو ابراهيمى و هم جاودانى * سلام اى مادر دلسوخته
اى ام ليلاى زمانه * ترا در ماتم قربانيانت
كودكانت ، نوجوانانت * و يا خون قبايش خشك ناگشته شهيدانت . . .
* * *
از قطعه مادر او :
بو باغين بير باغبانى وار