تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
مونس العشاق نيز ياد شده است كه به نام وى در دار الكتب قاهره به دنبال ديوان وى آمده است ولى گويا اين منظومه از سهروردى است نه اوحدى . قصيدهء عرفانى ذيل به سبك سنايى و شيخ عطار سروده شده و از اشعار متاخران ترجيع‌بند معروف هاتف بدان شبيه است :
سر پيوند ما ندارد يار * چون توان شد ز وصل برخوردار همدمى نيست تا بگويم راز * خلوتى نيست تا بگريم زار در خروشم ز صيت آن معشوق * در سماعم ز صوت آن مزمار مطربم پرده‌ها همىسازد * كه در آن پرده نيست كس را بار همه مستان درآمدند به هوش * مست ما خود نمىشود هشيار . . .
از غزليات اوست :
به غم خويش چنان شيفته كردى بازم * كز خيال تو به خود نيز نمىپردازم هركه از نالهء شبگير من آگاه شود * هيچ شك نيست كه چون روز بداند رازم گفته بودى خبرم ده كه ز هجرم چونى * آن‌چنانم كه ببينىّ و ندانى بازم عهد كردى كه بسوزى به غم خويش مرا * هيچ غم نيست تو مىسوز كه من مىسازم
* * *
مردم نشسته فارغ و من در بلاى دل * دل دردمند شد ز كه جويم دواى دل رمزى بگويمت ز دل ار بشنوى به جان * بگذر ز جان كه زود ببينى لقاى دل گر در دل تو جاى كسى هست غير دوست * فارغ نشين كه هيچ نكردى بجاى دل دل عرش مطلقست و بر او استواى حق * زينجا درست كن بقياس استواى دل بر كرسى وجود چو لوحى است دل ز نور * بر وى نوشته سرّ خدايى خداى دل
از رباعيات اوست :
اى آمده گريان تو و خندان همه‌كس * وز آمدن تو گشته شادان همه‌كس امروز چنان بزى كه فردا چو روى * خندان تو برون روى و گريان همه‌كس
( ديوان اوحدى به كوشش سعيد نفيسى - دانشمندان آذربايجان ، ص 55 - از سعدى تا جامى ، ص 156 - 161 - مؤلفين مشار ، ج 1 ، ص 73 - فهرست نسخه‌هاى خطى ، ج 3 ، ص 2243 ؛ ج 4 ، ص 2735 ، ص 2818 )