شاه چون عدل و داد پيشه كند * پادشاهيش بيخ و ريشه كند
بر قوى پنجه دست كين مگشاى * بر ضعف و زبون كمين مگشاى . . .
دولتشاه سمرقندى و بعد از او امين احمد رازى در تذكرههاى خود نوشتهاند كه مثنوى جام جم در زمان خود به قدرى شهرت يافت كه در نخستين ماه تأليف چهارصد نسخه از آن استنساخ شد و به بهاى گزاف به فروش رسيد .
وى در اين مثنوى ضمن ستايش خواجه غياث الدّين ، عمارت ربع رشيدى را كه در آنوقت در كمال شكوه و جلال بوده چنين توصيف كرده است :
اى همايون سراى فرخنده * كه شد از رونقت طرب زنده
طاق كسرى ز دفترت كسريست * هشت جنت ز گلشنت قصريست
خاكت از مشك و سنگت از مرمر * بادت از خلد و آبت از كوثر
كوه پيموده سنگ بر سخته * بهر فرش تو تخته بر تخته
بازر شمسهء تو در يارى * لاجوردى سپهر زنگارى
كاشى آجرت بهر خورده * مال قارون بدم فروبرده
گج بام تو نه سپهر بدور * از ره كهكشان كشيده بثور
كرده با شاخ گلبنت ز فلك * شاخ طوبى خطاب طوبى لك
نقشبندان كن بكندهگرى * بر درت كرده عمر خود سپرى
در تك اين رواق بالنده * پشت ماهى بگاو نالنده
ماه ازين طارم زمين مركز * در دم آفتاب آجرپز
بيت معمورت آستان سپهر * سقف مرفوعت آشيانه مهر
چون ز سرخاب روى شاهد شنگ * داده سرخاب را جمال تو رنگ
كار سنگ از تو چون نگار شده * جام با سنگ سازگار شده
در صفت مسجد جامع ربع رشيدى
اى گرامى بهشت مسجد نام * خلد خاصى ز روح و جنت عام
شاهديوارت اى عمارت خير * بن و بيخ كنشت كنده و دير
از تو دين را نظام خواهد بود * در تو مهدى امام خواهد بود
نيمشب ديدهء مؤذن بام * ديده ز اين سوت صبح و زان سو شام