اگر دردش به نرخ جان خريدى * كفايت كردى و ارزان خريدى
به او از جانفروشى نيست منت * كه جانى دادى و جانان خريدى
بهاى عشق او اقطاع هستيست * گر اين دادى بهايش آن خريدى
به يك ديوانگىّ آشكارا * هزاران غمزهء پنهان خريدى
اگر در راه او مردى چو مردان * به مردن عمر جاويدان خريدى
دل ما را خريدى باز مفروش * اگر سود و اگر نقصان خريدى
تو دانى قدر درد يار « اشرف » * كه دردش را به صد درمان خريدى
از رباعيات اوست :
آن ماه نهان چو برقع از روى گشود * آيينه گرفت و خود به آيينه نمود
در آينه حسن خويش بىپايان ديد * از غايت دلبرى دل از خويش ربود
ترجيعبند :
ما كه از بادهء ازل مستيم * تا ابد با پياله همدستيم
كى دگر التفات ذره كنيم * ما كه با آفتاب پيوستيم
تا كه ميل وجود شد به ظهور * از نهانخانهء عدم جستيم
به خرابىّ و مستى ابدى * عهد با ساقى ازل بستيم
بادهء عاشقانه نوشيديم * توبهء زاهدانه بشكستيم
از دوعالم به غمزهء ساقى * تا مقيّد شديم وارستيم
هركجا هست ساقى ما اوست * مست اوئيم هركجا هستيم
رغم انف حريف خلقپرست * ما به غير از خداى نپرستيم
ما درين بحر بىميان و كنار * ماهيانيم ليك در شستيم
رشتهء روزگار پيچاپيچ * همه زنّار بود بگسستيم
به طلبكارى كه مىباشد * خدمت پير را كمر بستيم
اين شنيديم در سلوك و سكون * خواه رفتيم و خواه بنشستيم
ليس ما فى الوجود الا هو * الذى لا إله الا هو
( صحف ابراهيم ، ص 62 - دانشمندان آذربايجان ص 147 - 149 - ريحانة الادب ، ج 1 ص 75 - الذريعة ، ج 9 ، ص 78 ، 322 - نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز شمارهء 12 - از سعدى تا جامى ، ص 370 - چهل مقالهء نخجوانى ، ص 312 - 318 - فهرست نسخههاى خطى ، ج 4 ، ص 3245 )