تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
اصفهان اقليم چارم آسمان چارم است * سوى او عيسى صفت بىبار و خر بايد شدن
* * *
چشمم كنار دجله شد جز ياد بغدادم مكن * چون آن هوس دارد دلم از ديگرى يادم مكن
* * *
اين آسمان صدق و در او اختر صفاست * يا روضهء مقدس فرزند مصطفاست اى ديده خوابگاه حسين على است اين * يا منزل معالى و معمورهء علاست اى جسم خاك شو كه بيابان محنت است * وى چشم آب ريز كه صحراى كربلاست
* * *
اوحدى را با چنين قوم اوفتاد * راه سلطانيه و دارالسلام
در جام جم فرمايد :
سالها چون فلك بسر گشتم * تا فلك‌وار ديده‌ور گشتم
شاعر پس از سير و سياحت به مولد خود برگشته و تا آخر عمر در آنجا ساكن شده و بيشتر آثار خود را در همان‌جا ساخته و پرداخته است وى علاقه و دلبستگى خاصى به مراغه داشته ؛ در اين ابيات آب قرق و صوفى چاى را وصف و شدت علاقهء خود را به مولدش چنين بيان كرده است :
لب نيست كه از مراغه پرخنده نشد * آب ( قرق ) اش ديد و به جان بنده نشد از مردهء گور او عجب مىدارم * كز شهر برون رفت چرا زنده نشد
* * *
اى خاك تو آب سبزه‌زار صافى * تابوت تو سرو جويبار صافى تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند * مانند تو سرو در كنار صافى
در چند مورد ديگر نيز اشارات لطيفى به رودخانهء صافى كرده است و همچنان‌كه در مقدمهء اين تذكره نقل شد ، مرحوم تربيت به نقل از صحف ابراهيم به خطا چنين پنداشته كه اوحدى ابتدا « صافى » تخلص مىكرده است . تاريخ مرگ او در تذكره‌ها به اختلاف ذكر شده است . بدين شرح :