مشفق سرابى
رضا قلى سرابى متخلص به مشفق از شاعران و خوشنويسان سدهء 13 ق . سراب بوده و در « تاريخ تذكرههاى فارسى » از او ياد شده است .
( تاريخ تذكرههاى فارسى ، ج 2 ، ص 839 )
مهدى بيگ شقاقى
از ايل اسبرلوى شقاقى ما بين دو محال سراب و گرمرود است . مدتى در خدمت ميرزا خداداد خان دنبلى بيگلربيگى تبريز بسر برد و حاجى محمد حسين صدر سپاهانى را مدح كرد و به سال 1214 هجرى قمرى در اصفهان وفات يافت . شاعر بىباك بود و مردم را با هجويات خود مىآزرد .
صاحب رياض الجنة ظاهرا به علت طول اقامت او را تبريزى قيد كرده و نوشته است : از معاصرين است و از ايلات آن ديار است مرد رند لاابالى است و چندان فهمى ندارد و دايم الشرب است بسكه خود را به شوريدگى زده در نظرها پر حرمت ندارد و با وجود كم سوادى در نهايت خوبى و فصاحت و بلاغت شعر مىگويد و به همهء فنون شعر مسلط است سيّما در قصيده كه يد طولائى دارد و مضامين بكر بسيار پيدا مىكند . به اسم تخلص مىكرد .
در سنهء هزار و دويست و چهارده در سمت عراق وفات يافت و خانه و زندگانى نداشت آنچه از مال دنيا تحصيل مىكرد صرف شراب و كباب كرده تلف مىكرد و قصهء ليلى و مجنون را به رشته نظم كشيده بعد از كريم خان زند كه خسرو خان اردلان لشكر به سمت كرمانشاهان كشيده قتل و غارت بسيار كرد آن مقدمه را هم به نظم آورده و در جنگ خسرو خان اردلان با جعفر خان زند در قريهء « بهار » همدان گفته است :
موسم دى خسرو بهمن وقار * خيمه برافراخت چو گل در « بهار »
لشكر نصرت اثر اردلان * شد چو سمندر سوى آتش روان
مثنوى ليلى و مجنون را به شكل هزل سروده كه مورد پسند عبد الرزاق دنبلى قرار نگرفته