دويى بگذار و در يك جلد كن جمع * همه اقوال مولانا و عطار
اى قطب جامى ، شاه انامى * در لطف عامى نام تو نامى
از غزليات اوست :
هر لحظه مرا مىرسد از نور تجلى * با نور تجلى چه زند معجز عيسى
ياران طريقت همه دلشاد بمانيد * كز طور برآمد علم دولت موسى
گر ديدهء جانت بگشايند ببينى * صد موسى حيرتزده بر طور تجلى
گر ز آنكه رسد بوى حقيقت به مشامت * حقا كه به يك جو نخرى ملكت كسرى
از جام حقيقت همه مستان خرابند * مجنون ز دلوجان شده دردى كش ليلى
دلها همه آشفته و شوريده و شيدا * بر جان چو رسد بوى تو از عالم معنى
اى جان و جهان وصف تو تا گشت معلا * از قاسم بىدل مطلب توبه و تقوى
باز گويد :
مرا علم ازل در سينه دادند * عجب علمى ولى درسى ندادند
مرا سهساله ، حالى گشت معلوم * كه شيخ چله را درسى ندادند
* *
قضا شخصى است پنجانگشت دارد * چو خواهد از كسى كامى برآرد
دو بر چشمش نهد آنگه دو بر گوش * يكى بر لب نهد گويد كه خاموش
در چند مورد كلمهء عربى « دن » را كه به معنى خم بزرگ شراب است به كار برده و مرحوم سعيد نفيسى پنداشته است كه « دن » تركى و معادل « از » فارسى است :
هرچه در ساغر ما ريخت از آن نوشيديم * اگر از بادهء صافست و گر از دردى دن
* *
ساقيا يك جام مى بر جان سرمستم فشان * يا از آن خمّ مصفّا يا از آن دردى دن « 1 »
( كليات قاسم انوار « ديباچه » . . . نفحات الانس ، ص 535 - 537 - تذكرهء دولتشاه سمرقندى ، ص 346 - 352 - دانشمندان آذربايجان ، ص 304 - ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 119 ؛ ج 3 ، ص 259 - 260 - فهرست نسخههاى خطى ، ج 2 ، ص 1818 ؛ ج ص 3219 - فرهنگ سخنوران )
هامش
( 1 ) - ميرزا آقا پريشان شيرازى گويد :محتسب گو عوض دن شكند گردن من * شكنم گردن او را شكند گر ، دن من