( فهرست ملى ، ج 1 ، ص 468 )
تهران ، ادبيات به شمارهء 2 / 152 ج : نسخ پايان صفر 1302
( فهرست ادبيات ، ج 1 ، ص 255 )
تهران ، دانشگاه به شمارهء 4246 ، نسخ سدهء 14 در 72 برگ 12 سطرى .
( فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3218 )
[ اشعار او ]
در شعر « نظام » تخلص مىكند از اوست :
گر يار به صد پرده ز اغيار نهان است * در ديدهء عشاق به صد جلوه عيان است
عاشق به يقين دم زند از جلوهء ديدار * اغيار در اين دعوى عاشق به گمان است
اى دوست مكن عيب من دلشده زنهار * تا عشق ندارى ز تو اين قصه نهان است
يك جان دگر زين تن و جانست هويدا * مقصود من آنست كه او جان جهانست
گر در قفسم جاى دهى ور به گلستان * تسليم رضاى تو مرا راحت جان است
از كلك « نظام » اين غزل و قول عجب نيست * عالم همه بر عشق زبانست و بيانست
* * *
دوش در مصطبهء عشق فسونم دادند * خبر از عالم مستى و جنونم دادند
قدم از دايرهء عشق برون ننهادم * حيرتى دارم از اين كاين همه چونم دادند
سالها پير مغان را نظرى بود ز دور * حاليا مروهء اسرار درونم دادند
درخور طاقت من بيش ز يك جرعه نبود * باده از حوصلهء خويش فزونم دادند
تن افسرده به كنج قفسى بود « نظام » * شكر للّه نفسى راه برونم دادند
* * *
جز عشق نگار و وصل يارم * در سر هوس دگر ندارم
و در پايان اين قصيده گويد :
گر خام بود « نظام » نظمت * گو شعر نبوده فن و كارم
( ديوان رضوى - دانشمندان آذربايجان ، ص 380 - 381 - علماى معاصرين ، ص 92 - 93 - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 157 - ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 215 - لغتنامهء دهخدا ، ص 597 « نظام العلماء » - الذريعة ، ج 9 ، ص 1202 - فهرست نسخهها ج 3 ، ص 2577 - مؤلفين مشار ، ج 3 ، ص 226 - فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 1 ، ص 115 )