« نشئه » محنت ديده داند قدر محنت ديده را * هيچ نعمت بهتر از معشوق عاشق پيشه نيست
* * *
« نشئه » ناياب بود همدم خالى ز نفاق * آنكه دارد به جهان يار موافق تنهاست
* * *
« نشئه » بيمار مشو در سفر داغستان * نه طبيبى نه دوايى ، نه پرستارى هست
* * *
باشد سياه روزى ما « نشئه » از فلك * يا رب مباد كس محك امتحان چرخ
* * *
براى « نشئه » ترك شعر گفتن بهتر از گفتن * تخلص چون نشد مشهور كس گمنام مىگردد
( ديوان نشئه ، نسخهء كتابخانهء ملى تبريز ، به شمارهء 2626 - تذكرة المعاصرين ، ص 124 - آتشكدهء آذر ، ص 430 - سفينهء محمود ، ج 2 ، ص 681 - دانشمندان آذربايجان ، ص 375 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1187 - فهرست نسخهها ، ج 3 ، ص 2571 - 2573 )
نصير تبريزى
ظاهرا از سخنوران سدهء يازدهم ه . ق . است . صايب در بياض خود اين بيت را به نام وى ثبت نموده است :
مجنون تو را سلسله از پا ننشانند * درياى جنون حلقهء زنجير ركابست
( دانشمندان آذربايجان ، ص 378 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1198 )
نطقى تبريزى
فرزند خواجه غازى بيگ از سخنوران خوشگفتار سدهء دوازدهم تبريز و از معاصران واله داغستانى است .
از اوست :
ز خود روم چو به ياد آورم خيال تو را * كجاست تاب كه بينم مه جمال تو را
هزار سال به هجر تو خو كند از ذوق * اگر به خواب ببيند كسى وصال تو را