دوم آن به سال 1956 در پراك به اهتمام فليكس تاور در 320 صفحه به چاپ رسيده است .
( مؤلفين مشار ، ج 6 ، ص 616 )
نمونهيى از شيوهء نگارش نظام الدّين :
در ذكر « واقعهء اميرزادهء مغفور اميرزاده محمد سلطان » مىنويسد :
« بر عاقلان هوشمند و كاملان خردپرور از آفتاب روشنترست و از اوليات ظاهرتر كه دنيا محل فنا و زوال و مركز دواير رحلت و انتقال است صفو او بىكدورت ميسر نيست و حلاوت او بىمرارت مقدر نه كرا در چمن روزگار گلى بر شاخسار مراد شكفت كه بازش هزار خار ضرار در پاى نخليد و كدام صاحب سرور در بزم كامرانى نوشى از صفاى عيش دركشيد كه باز در عقبش زهر هلاهل نچشيد ( شعر ) :
كدام عيش كه آن را زمانه تيره نكرد * كدام روز كه آن را فلك به شب نرساند
غرض از تبيين اين اقوال و تمهيد اين احوال بيان صورت حال اميرزادهء جهان ، المخصوص به عنايت الملك الديان اميرزاده محمد سلطان است طيب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه كه در غلواى سلطنت و كامرانى و نيروى شوكت و جهانبانى كه عالم را چشم به دو روشن بود و چمن روزگار با وجود سر و استقامت قامت او رشك صد گلشن . ناگاه آن نهال سرافراز دولت از پاى درآمد و آن بنيان مملكت و شهريارى منهدم شد ( شعر ) :
فغان ز عادت اين رنج ساز و راحت سوز * فغان ز گردش اين جان شكار جورپرست
كه صورتى كه به عمرى نگاشت خود بسترد * كه گوهرى كه بسى سال سفت خود بشكست
از وقوع اين واقعه عقدههاى الم بر دلها گره بست چنانچه به هيچ حال منحل نمىشود و از حدوث اين حادثه خارها در ديدهء جهانيان آميخت كه بههيچروى خراشش آن زايل نمىگردد ( نظم ) :
از مرگ او نشست به هر خانه ماتمى * و از سوك او بخاست ز هر سوى شيونى
زين سهمگين مصيبت و زين هولناك مرگ * آتش فتاد در دل هر سنگ و آهنى
دل خلق درين ماتم بسوخت و آتش حسرت در سينهها افروخت و حضرت امير صاحب