تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
بهشت » نام نهاده و در تاريخ اتمام آن گفته است :
به تاريخ ختمش « نجات » اين نوشت * ( عطا آمدت زو كليد بهشت )
- ( 1310 ) « قطوف الادب » نيز از تأليفات اوست . اين كتاب مشتمل بر يك عده امثال عربست كه توسط مؤلف به پارسى ترجمه شده و به تاريخ 1340 در اثر تشويق مهدى قلى هدايت ( حاجى مخبر السلطنه ) به چاپ رسيده است . مترجم در خاتمه ضمن اشاره به نيكيهاى هدايت بدين نحو پاداش خواسته است :
گر اينت از شكر شيرين‌تر افتاد * روا باشد كزين مسكين كنى ياد
( دانشمندان آذربايجان ، ص 372 ، 379 - داستان دوستان ، ص 92 - 93 - مؤلفين مشار ، ج 4 ، ص 436 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1171 )

نجاتى تبريزى

مولانا صدر خيابانى از خيابان شهر تبريز بود ، در سدهء دهم ه . . ق . مىزيست ، خط نستعليق را بد نمىنوشت و در شعر « نجاتى » تخلص مىكرد . اين مطلع از اوست :
دست عشق آمد ز كوى عقل بيرونم كشيد * موكشان در دشت غم پهلوى مجنونم كشيد
مؤلف دانشمندان آذربايجان از وى دو جا نام برده و در صفحهء 229 شرح حال مولانا مجلسى را كه قرآن را حفظ داشت و قانون و شتر غو مىنواخت با شرح حال وى درآميخته و در صفحهء 372 نام وى را به خطا مولانا حيدر نجاتى قيد كرده است . ( تحفهء سامى ، ص 137 - دانشمندان آذربايجان ، ص 229 - 230 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1172 )
هامش
را كه پيش از سال سيزده هجرى راهبى يونانى در دير سابا نزديك اورشليم پرداخته است به اروپا برده و به زبان لاتين و به زبانهاى اروپايى به نام داستان ( بارلاآم و بوسافات ) ترجمه كرده‌اند و نيز به زبان عبرى و حبشى و ارمنى هم نقل كرده‌اند . نخستين ترجمهء تازى آن را ابو جعفر محمد بن على بن بابويهء قمى ( متوفى 381 ) از محمد بن زكرياى رازى در « اكمال الدّين و اتمام النعمة فى اثبات الغيبه » نقل كرده و سپس مجلسى در بحار الانوار تكرار نموده و ميرزا شكر الله مشكاة الحكماء به فارسى ترجمه كرده و بار ديگر سيد على رضا ريحان به نام ( بلوهر ) به فارسى سره ترجمه نموده است . نظام تبريزى نيز اين داستان را به نام « سلطان اويس » از عربى به فارسى درآورده است .