تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
مرغ دلم ز بند غم آزاد كى شود * دل مهرهء محبت و غم شش‌در بلا
* * *
تا غمزه پاسدار لب نوشخند توست * دست هوس كشيده ز نخل بلند توست با طره گو كه خال بناگوش را بپوش * كآن فتنه دست‌پرور جادو كمند توست من از كجا و صبر كجا مردم اى طبيب * دردم فزون ز داروى ناسودمند توست اى پندگو نمانده ز ما تا جنون بسى * جايى رسيده كار كه موقوف پند توست آن غمزه را به خون « نثارى » اجازه ده * گر ناپسند خاطر مشكل‌پسند توست « 1 »
* * *
كمتر از پروانه‌يى در جان‌سپارى نيستم * گر نسازم جان نثار او « نثارى » نيستم رحم بر من مىكند دشمن تكلف بر طرف * من حريف اين قدر بىاعتبارى نيستم
* * *
چنين كه عهد بتان نيست استوار يكى * اميدوار به من نايد از هزار يكى مكش تمام سياست كشان محنت را * براى عبرت مردم نگاه‌دار يكى دويى به مذهب فرمانبران دل كفر است * خدا يكى و محبت يكى و يار يكى « 2 »
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 242 - 243 - مجمع الخواص ، ص 155 - 160 - لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - آتشكدهء آذر ، ص 38 - شمع انجمن ، ص 465 - دانشمندان آذربايجان ، ص 371 - 372 - فرهنگ سخنوران )

نجات تبريزى

ميرزا محمد حسين معين الاسلام از شاعران و دانشمندان نيمهء اول سدهء چهاردهم ق . تبريز است در تاريخ 1310 ه ق . قصهء بوداسف و بلوهر « 3 » را به رشتهء نظم كشيده و آن را « كليد
هامش
( 1 ) - امير شاهى گويد :ابرو ز من متاب كه دل دردمند توست * تيرى كه خورده‌ام ز كمان بلند توست . . .( 2 ) - امير شاهى گويد :مرا دليست در آن زلف تابدار يكى * مرا سريست در آن خاك رهگذار يكى . . . ز لوح خاطر عاطر غبار غير بشوى * كه شرط عشق بود دل يكى و يار يكى( 3 ) - بوداسف و بلوهر : داستان آفرينش بودا پيامبر معروف هند است كه ايرانيان مضمون آن را از هنديان اقتباس كرده‌اند و نخست در ايران به زبان پهلوى نوشته شده و در آنجا به سريانى و تازى و سپس از سريانى به گرجى و يونانى ترجمه كرده‌اند و ترجمهء يونانى آن -