كليهء اين اشعار و قصيدهء عربى خود آن شادروان به مطلع :
اناخ على قلبى الكآبة و الكرب * عشية زم العيس للظعن الركب
در شهداء الفضيله ، ص 390 درج شده است .
شرح حال او را فرزندش آقاى دكتر مهدى مجتهدى در كتاب ( رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ) بهطور كامل آورده است .
( ريحانة الادب ، ج 3 ، ص 446 - 447 - داستان دوستان ، ص 78 - 80 - علماى معاصرين ، ص 117 - رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، ص 141 - 148 )
مطيع تبريزى
حاجى مطيعا از سخنوران سدهء يازدهم ه ق . و از تبريزيهاى ساكن عباسآباد اصفهان بود . اوقات به تجارت مىگذرانيد . نصرآبادى مىنويسد : به زيارت كعبهء معظمه و حضرات معصومين مشرف شد و مدتى قبل از تحرير اين كتاب ( 1083 ) پسر خود را برداشته به هند رفت . چون پسرش در آنجا فوت كرد خود بيمار شد و به اصفهان برگشت و پس از اندك زمانى درگذشت . مؤلف شمع انجمن او را به وصف طوطى بىبدل و مطيع استاد ازل توصيف كرده و نوشته است كه ميرزا صايب يكى از مصراع او را تضمين كرده و فرموده است :
جواب آن غزل است اينكه گفته است مطيع * كليد كعبه و بتخانه در بغل دارم
نمونهيى از اشعار اوست :
عندليب چمن چاك گريبان توام * چشم بر رخنهء ديوار گلستانم نيست
گريه را رخصت ويرانى عالم دادم * بيش از اين تاب سپردارى طوفانم نيست
* * *
طفل هرگاه كه از خانه برون مىآيد * به هواى من ديوانه برون مىآيد
* * *
چو وسعت عدمم در خيال مىآيد * ز تنگناى وجودم ملال مىآيد
به آستانهنشينان به چشم كم منگر * كه ره به صدر ز صفنعال مىآيد