به روز روشن از چالاك دستى * به دستش بيضهء جوزا گرفتهست
چنان نازد دل « مخلص » به مهرت * كه با مهطلعتان غوغا گرفته است
نام اين شاعر در چاپ اول فرهنگ سخنوران و الذريعة نيامده است و در « دانشمندان آذربايجان » از شاعرى « مخلص » تخلص به ذكر اين مختصر اكتفا شده است كه : ( از شعراى حديقة الشعراء است ) .
( مصطبهء خراب ، ص 183 - دانشمندان آذربايجان ، ص 339 )
مخمور تبريزى
ميرزا لطف اللّه فرزند حاجى شكر اللّه تبريزى به تاريخ 1095 در بندر سورت تولد يافت و در نزد آقا حبيب اللّه اصفهانى شاگرد آقا حسين خوانسارى به كسب كمالات پرداخت و بعد از فوت پدر براى تجارت به بنگاله رفت و در آنجا دختر نواب شجاع الدوله حاكم آن شهر را به حبالهء نكاح درآورد و به وسيلهء او از طرف سلطان به منصب عمده و خطاب مرشد قلىخانى مباهى گشت و سال 1164 در حيدرآباد درگذشت .
در بعض تذكرهها از جمله : نگارستان سخن ، صبح گلشن ، دانشمندان آذربايجان از او تحت عنوان « محمود » نيز ياد شده است .
از [ اشعار ] اوست :
پشت فلك به خاك رساند غرور ما * كهسار را كند كمرى سنگ زور ما
* * *
ز دونان كى به خود درماندگان را كار بگشايد * گره امكان ندارد باز از انگشت پا گردد
* * *
زان نسبتى كه هست به سنگ آبگينه را * اى سنگدل شكست من آخر شكست كيست
* * *
تسكين دل ز صحبت روشندلان طلب * آيينه بىقرارى سيماب مىبرد
* * *
منم آن مست كه گر مىندهد دست به هم * بفشارم لب ساقى و به پيمانه كنم