داشتهاند . خود مولانا هم غالب اوقات در عمارت غياثيهء تبريز كه از ابنيهء خواجه غياث الدّين محمد فرزند خواجه رشيد الدّين فضل الله بوده است وعظ مىفرمودند . فوتش در ربيع الآخر سال 741 هجرى قمرى واقع شده و در چرنداب تبريز رخ در نقاب خاك كشيده است .
وى با خواجه رشيد الدّين معاصر و مصاحب بود و در تاريخ فوت او اين ماده تاريخ را سرود :
رشيد دولت و دين چون رحيل كرد به عقبى * نوشت منشى تقدير او كه ( طالب ثراه )
- 718
جلال الدّين از جملهء دويست نفرى است كه در تاريخ 706 بر « توضيحات رشيديه « 1 » » تقريظ نوشته و قطعهيى از آن را مرحوم تربيت در دانشمندان آذربايجان چنين نقل كرده است :
« به ثناء آن رسائل كه جان معنى و روح رسائل كتب است دبير عطارد بيد احور از زر محلول آفتاب صفحات كيوان لاجوردى را مستغرق گردانيدى و سعد اكبر و اصغر به كف خضيب از دوات تبسّم ماه بر صفحات ميناى آسمان مدايح آن بر بياض بردى ، اگرچه ابكار الهامى و تأييدى احتياج به آرايش هيچ مشاطه ندارد سخنت خود معرّف هنر است . چون نسيمى كه آيد از گلزار
خداوند اين درياى فضل و دانش را از آسيب روزگار مصون و محروس دارد . و آن چشمهء آفتاب داد و دهش را از عين الكمال در پناه جلال خود محفوظ به حق من لا نبى بعده »
( مجموعه تقريظات )
از او ديوان بسيار بزرگى كه در تاريخ 744 استنساخ شده در كتابخانهء فاتح استانبول به شمارهء 3843 موجود است . سرورى عثمانى 16 غزل از وى برگزيده و در مجموعهء منتخبات خود نقل كرده و نيز در « فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران » از مجموعهيى به نشانى : ف 108 ، اياصوفيا 2051 ( 209 ) ياد شده است كه در آن ديوان قصايد و غزليات جلال الدّين عتيقى آمده است . ( ص 410 ) و در ص 503 همين فهرست از ديوان غزليات عتيقى نوشتهء عبد الرزاق بن ابراهيم ياد شده است ( 167 ر - 186 ب ) .
در جنگ شماره 487 كتابخانهء لالا اسماعيل مورخ 741 - 742 نيز در حدود 90 غزل
هامش
( 1 ) - از اين اثر خواجه رشيد الدّين در كتاب دانشمندان آذربايجان ، ص 110 به « مجموعهء تفاسير » ، « مفتاح التفاسير » و در ص 270 به عنوان « تفسير خواجه رشيد الدّين » ياد شده است .