تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
( 700 بيت ) از اشعار او آمده است . ميكروفيلم آن هم به نشانهء ف 573 در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران هست و نسخهء عكسى آن را آقاى دكتر رشيد عيوضى در دسترسم گذاشتند . وى در اشعار خود « عتيقى » تخلص مىكند . از اوست :
اى لبت داده چاشنى جان را * نيست چون تو گلى گلستان را
* * *
ماييم در هوايت جانى و صد ارادت * خسته‌دلى ز سودا با درد كرده عادت
* * *
ما را نه غم جان و نه سوداى جهان است * ما را سر مردن بر آن سرو روان است
* * *
عمر شيرين است آن لبهاش چيزى ديگر است * ماه خوب ، اما رخ زيباش چيزى ديگر است
* * *
دوشم آن سرو در كنار آمد * در برم همچو صد نگار آمد دم كه از زلف او « عتيقى » زد * همه جان‌بخش مشكبار آمد
* * *
عاشقان قبلهء خود كوى دل آرام كنند * بىدلان غسل قيامت به مى خام كنند
* * *
از خاك كف پايت هر گرد كه برخيزد * جانهاش فروبارد ، دلهاش فروريزد آن برق كه سوزد عقل از ابر غمت آيد * و آن بوى كه جان بخشد از خاك درت خيزد سوداى توام در خاك سرمست بخواباند * بوى تو ز خاكم باز ديوانه برانگيزد از تو نبرم صد ره چون عود گرم سوزى * دود دلم آيد باز در دامنت آويزد