احمد شاه منصوب گرديد ، در ادبيات عرب فى الواقع در عصر خود صاحب ترجمه عديم النظير بود . . . » وى قريحهء شعر نيز داشت و ابتدا « فانى » تخلص مىكرد و سپس تخلص خود را در سال 1296 به « دانش » تبديل كرد و به صدر الافاضل ملقب گشت .
ميرزا محمد منشى ساوجى در تذكرهء منشى « مؤلفهء 1295 » ترجمهء مفصل او را آورده كه عينا در تاريخ تذكرهها ( ج 1 ، ص 366 - 371 ) نقل شده و ملخص آن چنين است :
« . . . آقا ميرزا لطف على متخلص به دانش اگرچه شاعرى دون رتبهء ايشان است ولى چون نگارش اين رساله گزارش حال شعراى معاصرين است اشارتى بل بشارتى به طالبان رموز نظم و كنوز كلام از حال و حالت ايشان مىشود . اصل برومند آن جناب از خاك فرحناك خطهء تبريز است و از طرف مادر نسبش به شارح علوم اولين و آخرين استاد البشر عقل حادى عشر خواجه نصير طوسى مىرسد . بالجمله والد ماجدش جناب آقا محمد كاظم امين السفرا است .
چون آثار قابليت و استعداد در فرزند خود مشاهده كرد همت به تربيتش گماشت و از مكتبش به مدرسه فرستاد . آن قدر نگذشت كه آن يگانهء آفاق در جميع علوم منفرد و طاق گشت . از علو همت به تكميل خطوط سبعه پرداخت و در حسن خط كارش به جايى رسيد كه بزرگان اين فن در حقش گفتند :
اندر قلمت كه بخش كوكب باشد * صد معجزه موجود و مرتب باشد
غرض خط نسخ به خطوط استادان كشيد حتى به صالح و عبد الرشيد . ثلثش در ربع مسكون منتشر گشت . ريحانش غبار از دلها زدود . حسن تعليق تعلق به او گرفت . كوفى معزول را خط حكم داد . محقق شد كه امروز اين پادشاه خط درويش عهد است و شفيعاى وقت ، بعد از آن شوقش به اشعار و ذوقش به گفتار كشيد . چون به صفاى ذات و نيكى صفات و حسن افعال و صلاح اعمال و وفور زهد و ورع متصف بود به اعانت روح القدس در اندك زمانى شعرش به شعرى و نثرش به نثره « 1 » رسيد . ابياتش پاسخ سخنان سحبان و حسان آمد .
در هر فنى از فنون نظم چنان مقتدر شد كه حيرت اولو الابصار و عبرت خداوندان افكار گشت .
وقتى رسالهيى از خيالات به نظر استاد كاملى رسيده بود در پشت آن كتاب نگاشته بود :
« هوشرباى خرد است اين كتاب »
هامش
( 1 ) - شعرى و نثره از منازل قمرند .