تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
در هجر تو اى نگار دل خون گريد * چون ابر بهار و رود جيحون گريد يك شب كه به روى چون گلت چشم گشود * ز آن پس همه روز اشك گلگون گريد
* * *
پرتاب پريده را به دست آوردن * شكّر ز عصارهء كبست آوردن در خانهء مور ، پيل مست آوردن * بتوان ، نتوان تو را به دست آوردن
* * *
شبِ هجر تو نشانى ز قيامت دارد * يا به پنهان خبرى ز آن قد و قامت دارد ره به سرمنزل مقصود نخواهد بردن * هركه بيم از ستم سنگ ملامت دارد
* * *
اى شب وصل در صبح به من باز مكن * اين همه جور به جانم ز نو آغاز مكن آفتاب رخ جانان ز گريبان سر زد * حاجتى نيست به خورشيد تو رو باز مكن طاير دولتم امشب به سرم سايه فكند * مرغ جان يك دمه بنشين و تو پرواز مكن
وى غزلهايى به تركى آذربايجانى نيز دارد كه در « زندگىنامه » نقل شده است . از آن جمله است اين غزل تركى كه نشانهء تاثّر گوينده از جدا شدن قسمتى از خاك آذربايجان : ( هفده شهر قفقاز ) ، و انضمام آن بر خاك روسيهء تزارى است .
خيالون ياخشى مونسدور منه شام و سحر سن‌سيز * كه سندن ئوزگه يوخ قلبيمده بير فكر دگر سن‌سيز ئوزون گوردون صلاح كارى مندن ال چكيب گئتدون * مگر سندن قالان غم ، بيرده مندن ال چكر سن‌سيز وطندن آيرى دوشدون ، آيرى دوشدى روح جسميم‌نن * گوزومنن اشكله باهم آخار خون جگر سن‌سيز چيخيب ظاهرده الدن دامنون ، ليكن يقينيمدور * موافق اولماسين بو ظلمله حكم قدر سن‌سيز گلر سن قورخورام بيرگون ، منى گورمك محال اولسون * گئده‌ر شايد فراقوندا بو آز نور بصر سن‌سيز
مرحوم ثقةالاسلام به شيوهء « الفيهء نيّر » 454 بيت اشعار طنزآميزى دارد كه در حق