بزن اى چنگزن لحنى كه بر مرده روان بخشد * بسر شور و طرب آرد ، بدل تابوتوان بخشد
نواى چنگ تو بر تن روان جاودان بخشد * به قلب تيرهء مردم صفاى آسمان بخشد
نواى تو مگر از دل غم و اندوه بزدايد . * شوم مبهوت و سرگشته از آن آهنگ روحانى
كنم سير جهانى را در آن اسرار پنهانى * غم دنيا فراموشم شود از لطف يزدانى
بدور سفرهء حيرت بخوانندم به مهمانى * سروش رحمت حق ديدهء پوشيده بگشايد
نمىدانم چه اسرارى است در الحان موسيقى * شود جارى بدلها همچنان فرمان موسيقى
به بيماران دل بايد دهى درمان موسيقى * به دلها مىنشيند چون جهد پيكان موسيقى
چو آهنگى به گوش آيد ، دلم از دست بربايد
چو قلب من ، همىلرزد نواى دل برانگيزد * اگر تارى نلرزانى نوا از وى كجا خيزد
بهر آهنگ دلسوزى نواى دل برآميزد * از اين آهنگ اشك چشمهاى من فروريزد
به پيش چنگ دل گوهر برافشاند ببخشايد
چو لحنى پنجهء شيرين بتار ساز بنوازد * دلم بر رقص مىآيد چه خوش رقصى بياغازد
كه رقص و ساز در محفل به يكديگر همىسازد * نواى خوش بيك حمله سپاه غم براندازد
جهان ديگرى از غيب روى خويش بنمايد
بزن ، آرى بزن چشم دلم حيران آن پنجه * نه تنها تارهاى ساز در فرمان آن پنجه
شود تار وجود من به انگشتان آن پنجه * بزن تار حياتم پاره كن قربان آن پنجه
نمىدانى ، غم و شادى چو عمر ما نمىپايد
( ياد ياران ص 30 - 37 )