تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بزن اى چنگ‌زن لحنى كه بر مرده روان بخشد * بسر شور و طرب آرد ، بدل تاب‌وتوان بخشد نواى چنگ تو بر تن روان جاودان بخشد * به قلب تيرهء مردم صفاى آسمان بخشد نواى تو مگر از دل غم و اندوه بزدايد . * شوم مبهوت و سرگشته از آن آهنگ روحانى كنم سير جهانى را در آن اسرار پنهانى * غم دنيا فراموشم شود از لطف يزدانى بدور سفرهء حيرت بخوانندم به مهمانى * سروش رحمت حق ديدهء پوشيده بگشايد نمىدانم چه اسرارى است در الحان موسيقى * شود جارى بدلها همچنان فرمان موسيقى به بيماران دل بايد دهى درمان موسيقى * به دلها مىنشيند چون جهد پيكان موسيقى چو آهنگى به گوش آيد ، دلم از دست بربايد
چو قلب من ، همىلرزد نواى دل برانگيزد * اگر تارى نلرزانى نوا از وى كجا خيزد بهر آهنگ دلسوزى نواى دل برآميزد * از اين آهنگ اشك چشمهاى من فروريزد
به پيش چنگ دل گوهر برافشاند ببخشايد
چو لحنى پنجهء شيرين بتار ساز بنوازد * دلم بر رقص مىآيد چه خوش رقصى بياغازد كه رقص و ساز در محفل به يكديگر همىسازد * نواى خوش بيك حمله سپاه غم براندازد جهان ديگرى از غيب روى خويش بنمايد
بزن ، آرى بزن چشم دلم حيران آن پنجه * نه تنها تارهاى ساز در فرمان آن پنجه شود تار وجود من به انگشتان آن پنجه * بزن تار حياتم پاره كن قربان آن پنجه
نمىدانى ، غم و شادى چو عمر ما نمىپايد
( ياد ياران ص 30 - 37 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 221 | عزيز دولت آبادى