هو الشمس فى الاشراق لو لا افولها * هو البدر فى الانوار لو لا اغتيامه
هو الخلف المهدى من آل احمد * عنان الهدى فى كفه و زمامه
و نيز در فهرست كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ج 13 ، ص 3492 ضمن معرفى ديوان مذنب ( بهشمارهء 4548 ) اشاره شده است كه از صفحهء 143 تا صفحهء 161 اين ديوان قصيدهء عربى از احمد بن لطف على تبريزى به روش قصيدهء هاتف با ديباچهء منثور عربى آمده است .
صاحب ريحانة الادب مىنويسد كتاب « منهج الرشاد فى شرح الارشاد » كه شرح ارشاد علامه است به او منسوب مىباشد .
در تذكرة مميز نسخهء شماره 904 كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى ( ص 91 - 95 ) زير عنوان « ساكت تبريزى » از او چنين ياد شده است : ميرزا احمد ساكت تبريزى فرزند ميرزا لطف على مستوفى آزاد خان در عصر كريم خان زند است . نخست عهدهدار دفتر استيفا بوده و پس از فوت والد خود در پى كسب دانش به عتبات عاليات رفته و چون به مقام اجتهاد نائل آمده به مسقط الراس خود مراجعت كرده با منصب قضا به درس و بحث و افادهء علوم و امامت مسجد و موعظت عموم پرداخته است .
مميز سال 1250 هجرى قمرى وى را در تبريز ملاقات كرده و قصيدهاى در مدحش سروده و ترجمهء حال و منتخب اشعارش را در تذكرهء خود مسطور داشته است . از ساقىنامهء اوست :
دلا يكدم از خواب بيدار شو * وزين مستى طبع هشيار شو
چرا ماندهاى دور از اصل خويش * چرا نيستى طالب وصل خويش
چرا آخر اى مرغ قدسى نفس * همىكردهاى خو ، به خاكى قفس
چه شد گر دو روزى تو اى بينوا * ز ياران و احباب گشتى جدا
غريب از ديار حقيقت شدى * گرفتار دام طبيعت شدى
به قيد طبيعت شدى پاىبست * فراموش كردى عهود الست
برافشان تو اى مرغ قدسى مكان * پروبال ز آميزش خاكيان
به خود روزنى زين قفس برگشا * به صفّ سماواتيان پر گشا
ز پا بگسل اين دامدار غرور * بپر تا به اوج سراى سرور