تأسيس دبستان پوراندخت شبستر موفق مىشود . قسمتى از اين اشعار ذيلا براى نمونه نقل مىشود :
تا مادر اطفال نخوانند و ندانند * اطفال چنان مادر خر ، خربچگانند
بر مؤمنه فرض است نبى گفت تعلم * گر مؤمنه زن نيست بگوييد كيانند
روحى كه عليل است كند خسته بدن را * اطفال چو جسمند ، زنان روح و روانند
آبادى هر مملكت از دانش زنهاست * چه بر پسران تربيتآموز زنانند
مادر كه ندانست وطن چيست ، عجم چيست * اطفال چه دانند كه از اهل كيانند
بااينهمه اوهام به شهراه ترقى * اين قافله تا حشر رسيدن نتوانند
ايرانى بىچاره سر از خواب جهالت * بردار ، كه صبح آمد و ياران نگرانند
برخاست موانع دگر انديشه مكن هيچ * غولان همه دربند سليمان زمانند
يكره گذرى كن بهسوى گلشن احرار * بين معجز و بلبل چه خوشآهنگ نوانند
از اشعار تركى اوست :
ئولوب شيخ محمود جنت مكان * قاليب ( گلشن راز ) اوندان نشان
اونى شهرهء شهر ايدن دوستان * قلمدور قلم بارك الله قلم
ديدم آغليا آغليا اى قلم * هانى سبزوارى هانى محتشم
دئدى : معجز الساعه حىّ الامم * قلمدور ، قلم بارك الله قلم
معجز دو برادر بنامهاى حسن و حسين داشته كه در استانبول درگذشتهاند .
( تاريخ فرهنگ ارونق و انزاب - ديوان ص 105 )
ملتجى چشمهكنانى ( ر ك : على خويى )
نيازى شبسترى
شيخ عبد الله شبسترىزاده متخلّص به « نيازى » از احفاد شيخ محمود شبسترى است وى به سال 926 ه . ق از جانب سمرقند به ديار روم رفت و سلطان سليم پادشاه آن سرزمين مقدم وى را گرامى شمرد ، هر دوسه ماه مبلغ پنج هزار آقچهء عثمانى به وى انعام مىنمود . شيخ مثنوى « شمع و پروانه » را به نام سلطان سليم گفته كه داراى مضامين دلپذيرى است .