تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
تأسيس دبستان پوراندخت شبستر موفق مىشود . قسمتى از اين اشعار ذيلا براى نمونه نقل مىشود :
تا مادر اطفال نخوانند و ندانند * اطفال چنان مادر خر ، خربچگانند بر مؤمنه فرض است نبى گفت تعلم * گر مؤمنه زن نيست بگوييد كيانند روحى كه عليل است كند خسته بدن را * اطفال چو جسمند ، زنان روح و روانند آبادى هر مملكت از دانش زنهاست * چه بر پسران تربيت‌آموز زنانند مادر كه ندانست وطن چيست ، عجم چيست * اطفال چه دانند كه از اهل كيانند بااين‌همه اوهام به شهراه ترقى * اين قافله تا حشر رسيدن نتوانند ايرانى بىچاره سر از خواب جهالت * بردار ، كه صبح آمد و ياران نگرانند برخاست موانع دگر انديشه مكن هيچ * غولان همه دربند سليمان زمانند يك‌ره گذرى كن به‌سوى گلشن احرار * بين معجز و بلبل چه خوش‌آهنگ نوانند
از اشعار تركى اوست :
ئولوب شيخ محمود جنت مكان * قاليب ( گلشن راز ) اوندان نشان اونى شهرهء شهر ايدن دوستان * قلمدور قلم بارك الله قلم ديدم آغليا آغليا اى قلم * هانى سبزوارى هانى محتشم دئدى : معجز الساعه حىّ الامم * قلمدور ، قلم بارك الله قلم
معجز دو برادر بنامهاى حسن و حسين داشته كه در استانبول درگذشته‌اند . ( تاريخ فرهنگ ارونق و انزاب - ديوان ص 105 ) ملتجى چشمه‌كنانى ( ر ك : على خويى )

نيازى شبسترى

شيخ عبد الله شبسترىزاده متخلّص به « نيازى » از احفاد شيخ محمود شبسترى است وى به سال 926 ه . ق از جانب سمرقند به ديار روم رفت و سلطان سليم پادشاه آن سرزمين مقدم وى را گرامى شمرد ، هر دوسه ماه مبلغ پنج هزار آقچهء عثمانى به وى انعام مىنمود . شيخ مثنوى « شمع و پروانه » را به نام سلطان سليم گفته كه داراى مضامين دلپذيرى است .
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 182 | عزيز دولت آبادى