اين ژالهء قطرهقطره در عارض گل * از روى بتى چكيده خويى بودهست
* * *
اى روى تو بدر و ابروانت مه نو * چشمان تو ز آهوى ختا برده گرو
بااينهمه سبزهء خط و سنبل زلف * غافل منشين ز داس هنگام درو
* * *
اى غنچه ، دهان گلعذارى گويى * اى لاله كف دست نگارى گويى
آشفتگى تو كرد آشفته دلم * اى سنبل تازه زلف يارى گويى
اشرف رثاى مشهور محتشم و چند غزل حافظ را تخميس كرده كه از هريك براى نمونه چند بندى نقل مىشود :
تخميس رثاى محتشم
دردا كه درد بيشتر و خرمى كم است * كانون سينه پر ز شرر ، ديده پرنم است
لب آشناى ناله و دل همدم غم است * « باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است »
« باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است » * آمد به جوش خون شهيدان كربلا
بگرفت موجموج ز عمّان كربلا * شد سيلخيز دشت و بيابان كربلا
« كشتى شكستخوردهء طوفان كربلا » * « در خاك و خون فتاده عبيدان كربلا »
چون يكهتاز دشت بلا از سمند شد * بيمار كربلا پس از آن در كمند شد
زينب ز نو به تازه غمى پايبند شد * « آن دم فلك به آتش غيرت سپند شد »
« كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد » * چون اهل بيت را به صف محشر آورند
هنگام گيرودار كه اين محضر آورند * پرشكوه محضرى به در داور آورند
« آل نبى چو دست تظلّم برآورند » * « اركان عرش را به تزلزل درآورند »
اين زيب عرش و زينت گردون حسين توست * اين ناتوان و خسته و محزون حسين توست