تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
اين ژالهء قطره‌قطره در عارض گل * از روى بتى چكيده خويى بوده‌ست
* * *
اى روى تو بدر و ابروانت مه نو * چشمان تو ز آهوى ختا برده گرو بااين‌همه سبزهء خط و سنبل زلف * غافل منشين ز داس هنگام درو
* * *
اى غنچه ، دهان گل‌عذارى گويى * اى لاله كف دست نگارى گويى آشفتگى تو كرد آشفته دلم * اى سنبل تازه زلف يارى گويى
اشرف رثاى مشهور محتشم و چند غزل حافظ را تخميس كرده كه از هريك براى نمونه چند بندى نقل مىشود : تخميس رثاى محتشم
دردا كه درد بيشتر و خرمى كم است * كانون سينه پر ز شرر ، ديده پرنم است لب آشناى ناله و دل هم‌دم غم است * « باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است » « باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است » * آمد به جوش خون شهيدان كربلا بگرفت موج‌موج ز عمّان كربلا * شد سيل‌خيز دشت و بيابان كربلا « كشتى شكست‌خوردهء طوفان كربلا » * « در خاك و خون فتاده عبيدان كربلا » چون يكه‌تاز دشت بلا از سمند شد * بيمار كربلا پس از آن در كمند شد زينب ز نو به تازه غمى پايبند شد * « آن دم فلك به آتش غيرت سپند شد » « كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد » * چون اهل بيت را به صف محشر آورند هنگام گيرودار كه اين محضر آورند * پرشكوه محضرى به در داور آورند « آل نبى چو دست تظلّم برآورند » * « اركان عرش را به تزلزل درآورند » اين زيب عرش و زينت گردون حسين توست * اين ناتوان و خسته و محزون حسين توست