گذاشت چنانكه گويد :
بريده بند دلم تيغ تيز فقر و عنا * ربوده دل ز كفم غصّهء معاش مدار
براى لقمهء جو ، پيش اين و آن به گرو * كتاب پيش يكى ، پيش آن يكى دستار
ولى با وجود فقر مادى ثروت معنوى داشت چنانكه گويد :
« اشرف » از تأثير استغناى خويش * دست خالى گنجها اندوخته
وى سايهنشين عزت نفس خود بود و نيش تهىدستى را بر نوش ناشى از تذلل و خوارى نفس برتر شمرده و گفته است :
نوش را دادم گرفتم نيش را * فارغ از تشويش كردم خويش را
خوب سوزاندم از اين دادوستد * من دماغ نفس بدانديش را
اشرفا گر پادشاهى بايدت * بندگى كن بندگى ، درويش را
صاحب نگارستان دارا مراتب فضل و بزرگوارى او را چنين مىستايد :
« اشرف شرفاى آذربايجان و اعلم علماى دوران و افضل فضلاى زمان ، ذات خجستهاش منبع علم و ادب و وجود پاكش لآلى شرف را صدف است ، آن جناب نبيرهء آخوند ملا عبد النبى طسوجى است و خانوادهء ايشان با ميمنت و سعادت است و اين بلندجناب در آن دودمان فردى است انتخاب و آخوند ، و اولاد او در همهء عصر و همهء عهد در مجالس حكام و امراى كرام با عزت و احترام بودند .
مدار اين زمره از حاصل املاك خويش مىگذشت . در سفره لقمهء نان و نعمت الوان براى واردين و مسافرين و شاه و درويش داشتند .
و اين جناب خود از فحول علما و عمدهء حكما و فضلاى اين ملك فرحزاست و در علم الهى و حديث و كلام سرآمد اهل زمان است و تحصيل علوم در اصفهان خلدبنيان و در عتبات عاليات عرش درجات از علما و حكما و مجتهدين عصر خود نموده و به قوت ذهن صافى و مدرك وافى قصب السبق از همگنان ربوده و گاهى كه ايشان را از مطالعه و مذاكره دماغ مىسوزد . بيتى و قطعه و غزلى مىگويد و وادى خيال را با اقدام لطف طبع مىپويد . در مراتب فهم يگانه روزگار است و از شوخطبعى زيب محفل فضلاى عالىمقدار ، بازار انتعاشش از نارسايى بخت زبون كساد يافته و به علت قلت مال و كثرت عيال از آرامش و آسايش برتافته و مضامين بعضى از اشعارش بر اين معنى گواه . در مصاحبت و صداقت و