هركس به درى پاى نهد از پى خدمت * بر خاك در ميكده افتاد سر ما
مشكن دل درويش كه در خرمنت اى شيخ * سوزد همه خشك و تر تو از شرر ما
ما بادهكشانيم به ميخانه شب و روز * در كوى خرابات فتاده گذر ما
* * *
از نيكنامى درگذر اى خواجه رسوايى طلب * در قيد رسوايى ممان آن يار هرجايى طلب
رو از دمش دمساز شو دم دركش و همراز شو * گوياى آن آواز شو يعنى چو نى نايى طلب
ساقى بده رطل گران ز آن آب آتشخو به من * برخيز مطرب چنگزن شيدا و شيدايى طلب
* * *
دل مهر باده دارد ساقى بيار جامى * هان اى نديم و مطرب از در بكن سلامى
« قدرت » مخور دگر غم دلشاد باش و خرم * آخر تو را در عالم باشد على امامى
* * *
هشدار كه نصرت الهى * آمد به درون دل ز راهى
آن راه چه ، راه اسم اعظم * آن شاه چه ، رشك مهر و ماهى
يعنى كه صراط مستقيم است * منزلگه ما به فيض شاهى
اسم از خود و خويشتن مسمّا * ما زنده از او چو آب و ماهى
ما آينهدار روى اوييم * در خويش نظر كند بگاهى
ما غير على كسى نداريم * تو غرّه به لشكر و سپاهى
اى « نصرت حق » كه در جهان نيست * جز حضرت تو دگر پناهى
( مقدمهء ديوان صدر الممالك و ميرزا هادى - يادداشتهاى متفرقه )
نظام اردبيلى
نظام الدّين حسينى اردبيلى به سال 1293 در حال حيات بود و در مدح ميرزا لطفعلى امام جمعه و . . . قصايدى به زبان عربى دارد كه نسخهء آن بهشمارهء 3 / 2817 در 60 صفحهء 20 سطرى در كتابخانهء ملى تبريز هست و چنين شروع مىشود :
يا من علم آدم الاسماء كلها * و جعله طلسما لسرائر الامكان
( فهرست خطى كتابخانهء ملى تبريز ، ج 2 ، ص 898 )