تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
ز روى معرفت هركس بخواند دفتر ما را * هزاران شرح بنويسد ز حكمت زند اوستا را حديث عاشقان اى جان به دفتر درنمىآيد * كه در دل آتشى دارم بسوزد لفظ و معنا را ميان ما و مجنون جنگ بود و صلح شد آخر * كه هركس درخور آيينه بيند روى ليلا را تمنا كرده بودم بوسه‌يى گيرم ، دهم جانى * نگاهى كرد پنهانى ببرد از من تمنا را به‌جز من كاو فتادم از خدنگ چشم بيمارت * نديدم ناتوانى ناتوان سازد توانا را يكى ديدار جانان من خريدارم به جان « نصرت » * نخواهم رايگان ، بخشى اگر دنيا و عقبا را
* * *
اى دل ز پستى درگذر يك‌لحظه بالايى طلب * يعنى ز لا بگذر دمى پيوسته الّايى طلب رو بندگى كن بندگى گر بايدت پايندگى * در مردگى بين زندگى در بنده مولايى طلب سر بر در ميخانه نِه با پستى و افكندگى * بر جبهه داغ بندگى از چرخ مينايى طلب بيهوده دارى اى مگس بنگاه عنقايى هوس * شكر خدا كن هر نفس دكّان حلوايى طلب بابا بيا يك مطلع ديگر ز بابا وام كن * طرز غزل‌بندى تو از ديوان ملايى طلب
* * *
نگاه از نرگس مستانه كردند * مرا آسوده از پيمانه كردند پى هر درد درمانى نوشتند * دوا و درد را هم‌خانه كردند دو منزل ساختند از آب و از گل * يكى مسجد يكى ميخانه كردند تنم را مسكن جان آفريدند * دلم را منزل جانانه كردند به روى گلرخان خالى نهادند * به زلف نازنينان شانه كردند براى صيد مرغان سحرخيز * غرض ترتيب دام و دانه كردند به هرجا قصّه « نصرت » شنيدند * دريغا حمل بر افسانه كردند
( مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 501 - 502 - طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 108 - دانشمندان آذربايجان ، ص 375 - مقدمهء ديوان صدر الممالك اردبيلى ، تصحيح دكتر جواد نوربخش ، ص 1 - 14 فهرست نسخه‌هاى خطى ، ج 3 ، ص 2574 - فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 2 ، ص 682 )
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 85 | عزيز دولت آبادى