تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
غم دنيا نكند تنگ دل دانا را * از گران‌بارى كشتى چه خبر دريا را
* * *
مطلب از هوش و خرد ، فيض جنون يافتن است * حاصل حلقهء در ، ره به درون يافتن است فيض از وجود خود دل آگاه مىبرد * در منزل است هركه به خود راه مىبرد
* * *
در سبك‌روحى غبارم از صبا دل مىبرد * سايهء ابرى مرا منزل به منزل مىبرد
* * *
غفلت سرشار روز روشنم را تار كرد * چشم پوشيدن مرا از خواب خوش بيدار كرد
* * *
رسد چون روز بد ، دولت به كس هم‌دم نخواهد شد * هما گر زخم يابد سايه‌اش مرهم نخواهد شد
* * *
نام خود نيك برآريد كه در گنبد چرخ * اين صداييست كه در روز جزا مىماند
* * *
كار دل در بستگى بهتر شود * آب چون گردد گره گوهر شود
* * *
بىوجود كاملى دنيا نمىگيرد قرار * مىكشد نادان به زور مردم دانا نفس
* * *