رسالاتى به شرح زير به شيخ صفى نسبت داده شده است :
1 - تحقيقات ( مستفاد از الذريعة ، ج 9 ، ص 614 )
2 - شرح ابياتى از مثنوى ، ظاهرا از شيخ صفى الدّين است چه گفتار از « صفوة الصفا » گرفته شده . گزارش ده و اندى بيت است و نسخهيى از آن در كتابخانهء امير المؤمنين نجف به شماره 485 مورخ 1099 هست ( يادداشتهاى سيد عبد العزيز طباطبايى )
3 - صلة الفقيه .
4 - فنا و آن چنين شروع مىشود تحقيق شيخ صفى الدّين بن اسحاق .
چنان كه فرمود فنا سه قسم باشد . . . نسخهيى از آن در دانشگاه تهران به شماره 4 / 4209 نستعليق سدهء 13 هست .
( فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3184 )
غزليات شيخ :
اين غزليات كه از نتايج ضمير منير اوست از كتاب سلسلة النسب صفويه نقل شده است :
مى نوش كن مدام كه مى را عديل نيست * وز هيچ شربتى به جهانش بديل نيست
جلاب سلسبيل چو موقوفوعدهييست * حالى به نقد باده كم از سلسبيل نيست
وصف مزاج آن حق اگر زنجيل گفت * در باده سرّهاست كه در زنجيل نيست
گر عاقلى به عقل حكيمانه نوش كن * ور غافلى مخور تو كه آب سبيل نيست
مىخواره را به آتش اگر ترس مىدهند * مىدان كه جز مثابهء نار خليل نيست
در مدح مى منافع للنّاس آيت است * نيكو بخوان كه منفعت او قليل نيست
مىخوارگيست عيب « صفى » در جهان و بس * منت خداى را كه لئيم و بخيل نيست
* * *
تا دلم نقش خيال صورت روى تو بست * همچو صورتگر به محشر در ميان آتش نشست
چون سياوش اين سويداى دل سودازده * خويشتن را زد بر آتش ليكن از آتش برست