ديدن آسان نيست حسن آتشين خوى ترا * آفتاب آيينه باشد جلوهء روى ترا
* * *
آيينه تا صفاى رخ يار ديده است * در چشم خويش سرمهء حيرت كشيده است
* * *
گهى تغافل و گه ناز و گه جفا دارد * براى كشتن عشاق شيوهها دارد
* * *
خار را گل مىدهد جا در پناه خويشتن * دست شفقت برمگير از خيرخواه خويشتن
* * *
لازم افتادست در عالم مكافات عمل * چاه كن اول رود در قعر چاه خويشتن
* * *
بگذشت شباب و عهد پيرى چو رسيد * حيفست سياه كردن موى سفيد
اى محو خيال خواب غفلت تا چند * شب آخر شد ، سفيدهء صبح دميد
( از مجموع 35 بيت انتخاب شد ) « مآثر الامراء ، ج 3 ص 973 - 979 »