به اين خوبى بس آسانست در دلها وطن كردن * بشو گر مىتوانى يكدم از خاطر فراموشم
* * *
مىروم خود بخبرگيرى بزمش امشب * تاب دير آمدن قاصد و پيغامم نيست
فى الرباعية
بيمار غمت خط امانى دارد * مقتول تو عمر جاودانى دارد
خاكستر آنكه در تمناى تو سوخت * خاصيت آب زندگانى دارد
* * *
با ياد تو كيفيّت شادى غم را * با وصل تو لذت طرب ماتم را
آنكس كه ز رخسار تو برداشت نقاب * از چشم من انداخت همه عالم را
« خلاصة الاشعار »
انتخاب از ديوان قاسمى
سوداى تو در سينهء منصور نگنجد * غوغاى سر كوى تو در طور نگنجد
دلسوزتر از نالهء ما نيست نوائى * اين نغمه در ابريشم طنبور نگنجد
از عشق تو در سينهء شوريدهء من هست * آن شور كه در حوصلهء طور نگنجد
بر فضل و هنر ناز كند نظم تو قاسم * جز نام تو در صفحهء منشور نگنجد