ز معجزههاى عشقست اينكه شبها بر سر كويش * نگاه بام و در را لذت ديدار مىباشد
* * *
هرجا بناز نخل قدت جلوه سر كند * در سنگ خاره مهر و محبت اثر كند
هرگز حيا نهشت كه چشم حريص من * حيرت بهانه سازد و سيرت نظر كند
خاموش ، كاين نمك كه ترا در تكلمست * ترسم كه در جراحت دلها اثر كند
اين هم ز بخت ماست كه در روزگار او * گردون ستيزه با دل ما بيشتر كند
ذوقى نيافت روز وصال تو قاسمى * كش تلخى فراق تو از دل بدر كند
* * *
هم ز خردى در زمين دل نهالش جا گرفت * سروش آب از جوى دلها خورد تا بالا گرفت
نيمجام عيش ما را اينقدر نبود خمار * چرخ گويا انتقام ديگران از ما گرفت
* * *
تو گرم صحبت غيرى و من رشك آنقدر دارم * كه از بزم وصالت با چنين شوقى حذر دارم
اگر خاموش بنشينم نپندارى كه خرسندم * سراپا درد و داغم ليك دندان بر جگر دارم
* * *