پايمرد و از طغراى قلمش مرغوله طرهء خوبان در پيچوتاب . بعد از آن از نتيجهء آثار قابليت بوزارت سركار توپخانهء مبارك مشرف شد ، حقا كه در كمال مردمى و اهليت در اين امر سلوك مىنمايند ، در تحصيل علوم دينى سعى بسيار نموده ، چنانچه تفسيرى در دست دارند ، اميد كه در اتمام آن موفق باشند ، مجملا در نظم و نثر سحرپرداز و در نگارش معانى بىشريك و انبازست ، خطش محضر قبول به خط مسلّمى رسانيده و نظمش ريشه در زمين دلها دوانيده ، چون پيوسته حيران شاهد معنويست واله تخلص دارد ، و اين ابيات از آن جنابست :
چه كوتاهست شبهاى وصال گلرخان يا رب * خدا از عمر ما بر عمر اين شبها بيفزايد
* * *
قفل وسواسيست در كف رشتهء آمال ما * مىخورد صد جا گره تا يك گره وا مىشود
* * *
سايهء دل بر سر هركس همايى كرده است * استخوانش كار شمع از روشنايى كرده است
صاحب انصافست اگر راضى بخرمنها شود * هركه يك جو آبرو صرف گدايى كرده است
* * *
جان ز پهلوى تن از قيمت خود بىخبرست * قطره را ابر چه داند كه گهر خواهد شد
* * *