وى گردانيد . و بعد از ارتقاء بر مدارج كمال اين فن چون پيوسته روزگار با استادان نادره - كار دشمن مىباشد ، كارخانهء نقاشى و مصورى را اعتبارى نمانده مدارش به اين كار نمىگذشت ، ترك اين كار كرده با درويشان و قلندران درآميخته از جملهء ايشان گشت و در ايامى كه از لباس ظاهر عريان با قلندران سير جهان مىنمود ، امير خان موصلو حاكم همدان از حال وى آگهى يافته خدمتش را از لباس عريانى بيرون آورده ، ملازم و مصاحب شبانروزى خود كرده ، و با آنكه كارش نقاشى بود ، پاى از پايهء قزلباشى پائين نمىگذاشت ، و مدارش باظهار جلادت و پهلوانى و شجاعت و تيغرانى مىگذشت . ازين راه دست اميدش از دامن فراغبال و رفاه حال كوتاه بود ، عاقبت در زمان دولت خاقان عليين آشيان از راه تركيّت درآمده ملازمت اسكندر خان افشار اختيار نمود ، و در حرب يقهء تركمانان استرآباد ابواب جرأتها بىخردانه بر روى روزگار خود گشوده ، آخر الامر از آنهمه بىعقليها توبه فرموده ، سر در سر كار نقاشى كرده يگانهء روزگار خود گرديد .
و چون نوبت سلطنت به اسماعيل ميرزا رسيد ، آن ممتاز يگانه را در سلك عملهء كتابخانهء خود منتظم گردانيد ، و سالها مدارش با روزگار بمدارا مىگذشت . تا تخت فيروزبخت ايران بجلوس همايون خاقان گيتىستان فردوسمكان همدوش فرقدان گشت ، و رفتهرفته آينهء ضمير اقدس عكسپذير صور كمالات گرديد خدمتش را منظور نظر تربيت فرموده بمنصب كتابدارى سرافرازى بخشود . و با آنكه پيوسته منظور نظر كيميا اثر بود ، از خوى زشتى كه از راه تركيّت و زيادهسرى به خود سپرده بود ، درى از سعادت قرب خدمت برويش نمىگشود ، اما تا آخر عمر مواجب و مقررى كتابدارى در وجه خدمتش برقرار بود ، اشعار دلپذيرش عالمگير و اين بيت در آراستن معركهء داروگير از ابيات دلپذير اوست :
ملخهاى پيكان بپرّندگى * شده آفت مزرع زندگى »