و حضرات ائمهء المعصومين سلام اللّه عليهم اجمعين مولانا حيرتى روح اللّه روحه العزيز در دارالمؤمنين كاشان روز چهارشنبهء بيست و چهارم ، يعنى چهارشنبهء آخر صفر سنهء مذكوره ، از بالاى بام افتاده به بهشت جاودان خراميد ، افصح المتأخرين مولانا محتشم كاشى سلمه اللّه در تاريخ واقعهء هائلهء مولاناى مشار اليه گفته :
سگ على ولى حيرتى كه همچو نصير * نبود در دل او جز محبت مولى
بدوستى على رفت و بهر تاريخش * « شفاعت على آمد ز عالم بالا »
اكثر شرح حال خير مآل مولانا را در تذكره در سلك تحرير درآورده ، امّا در اين مقام مجملى ذكر مىنمايد : اصل مولانا از بلدهء مرو خراسان است ، در شيرينزبانى و نكتهدانى بدل نداشت ، در اوايل حال مسافرت بسيار كرده بود ، و اشعار نيك از مخزن طبع بيرون آورده در آن عصر هيچ شاعر آن شهرت نداشت ، كميّت اشعارش كم از هيچكس نيست و كيفيتش زياده از همه ، و سير و سلوكش مشهور و از عمر طويل مسرور ، از منظوماتش بجهة المباهج هزار بيت و قصايد بسيار در مدايح ائمهء اطهار ، و تبراى بيشمار چهل هزار بيت است ، همه پاكيزه و از اين ابيات كه بخاطرم بود و ثبت افتاد معلوم مىشود :
تيغ على كه سرخ به خون منافق است * دارد دو دم چو صبح ولى هر دو صادقست
و من كلامه فى المدح
نيست بر جاى احمد مختار * به خدا غير حيدر كرار
گر كنم اصل نكته را تكرار * ليس فى الدار غيره ديار
زير فرمان اوست جنت و نار * تابع امر اوست ليل و نهار
بارها كردهام من اين تكرار * تو هم اين نكته را نگه مىدار
كه نگهدار حاضر و غايب * نيست غير از على ابى طالب
اى خوشا بارگاه شاه نجف * حبّذا بارگاه شاه نجف . . . الخ