مناسب چنان مىنمايد كه چون درين ايام رواج سخنان رنگين خيالان و معنى تازهيابان بسيارست ، و اشعار جواهر عيار ايشان بياضى بر روى كار ، اگر به ترتيب احوال و تدوين اقوال ايشان سعى نموده آيد پر بجاست ، لهذا شمهيى از احوال و اقوال سخنسنجان عصر نور الدّين جهانگير پادشاه تا عهد عالمگير شاه كه پايهء معنايابى را بمعراج كمال رساندهاند ، و فقير سرخوش فيض صحبت اكثرى دريافته و با بعضى نسبت همعصرى داشته ، آنچه به گوش خورده كم و بيش موافق ترتيب حروف تهجى بقيد قلم و ضبط رقم درآورده به كلمات الشعراء موسوم گردانيد ، و تاريخش نيز از نام برآورد »
اساس كار وى درين تأليف بياض مير معز موسوى خان موسوم به گلشن فطرت « 1 » بوده است و بعضى منتخبات مير محمد زمان راسخ و مير محمد على ماهر ( ص 127 ) و در احوال هيچيك از شعرا جز بعضى از معاصران مطلب بدردخورى ننوشته ، و بيشتر نظر وى اين بوده است كه بمناسبت ذكر اشعار اين و آن شعرهاى خود را بياورد ، و نيز غافل ازين بوده كه شعراى دورهء جهانگير و شاهجهان و عالمگير را تذكرهنويسان سلف بقلم آوردهاند ، اگرچه خود اذعان دارد كه : « شعراى نامدار در عالم بسيارند و سخنوران بيشمار . . . امّا فقير بر احوال و اقوال همين عزيزان كه نام ايشان درين اوراق مرقوم شد اطلاع داشت » ( ص 126 ) با اين همه ازين معدودى شاعر هم شرح حالى ننوشته ، و بيشتر تراجم شعراى سلف نيز ازينقبيل است :
« ميرتشبيهى - همين يك بيت رسمى ازو به گوش خورده » ( ص 21 )
« حيران - مىخواست كه بتقليد ناصر على راه رود راه اصلى خود هم گم كرده حيرانست » ( ص 32 ) .
« زندگى همدانى - از احوال او كما هى اطلاع نه » ( ص 44 ) .
« زمانا - در معنايابى يگانهء زمانه بود » ( ص 44 ) .
هامش
( 1 ) - آقاى دكتر خيامپور در فرهنگ سخنوران ذيل موسوى مشهدى نوشته است كه مؤلف تذكرة الشعرائى بنام « گلستان فطرت » است . ولى وى تذكرهيى بدين نام تأليف نكرده بلكه بياض اشعارى بنام « گلشن فطرت » ترتيب داده بوده .