حقايق و دقايق تصوف توجه تمام داشته و خود از جماعت صوفيه بود ، حق تعالى او را فيضى و بركتى بخشيده بود كه هركس بخدمتش مير سيد پايهء سخن به دستش مىافتاد و قبول بهم مىرسانيد .
فقير راقم خوشگو اول عمر در چهاردهسالگى خاك آستان مباركش را پيشانى طلب ساخته مشق شكسته بسته خود را به نظر اصلاحش مىگذرانيده ، روزى اين مصرع گفته بودم
« بود غمخوارى كودك پس از مرگ پدر عم را »
بر آن مصرع دستخط فرمود كه اين مصرع از عالم معنيست ، بعد از مشق بسيار دست مىدهد ، ازين غافل نباشى و خود پيش مصرع رسانيد :
« كشيدم بعد مجنون تنگ در آغوش جان غم را »
بعد از آن فقير مصرع خود را به اين وضع رسانيده :
« چو مجنون داد جان من پرورش دادم بجان غم را * بود غمخوارى كودك پس از مرگ پدر عم را »
همان روز از كمال عنايت ( فرمود ) تخلص خود برآورده به تو بخشيدم ، غرض بر فقير خوشگو حقوق پدرانه دارد ، خداوند غفار در قرب جوار خود جاش بخشاد ، بالجمله سلخ محرم هزار و صد و بيست و ششم در حالت بيمارى سخت كه منجر بنزع شده بود ، اين رباعى فكر كرده بدست ميان جو تخلص فضل اللّه نام پسر ميانهء خود داد و گفت بر كفن من به خط جلى نويسيد ، رباعى اينست :
سرخوش كار إله لطف و كرمست * از معصيت سياهكارى چه غمست
رخشيدن برق بين و جوش باران * رحمت چه فزون ، غضب چه بسيار كمست
بعد از آن رو به طرف ياران كرده فرمود كه چون من ازين جهان بجهان ديگر برسم ، از من سؤال نمايند كه سرخوش چه آوردهاى ؟ جواب گويم اين رباعى را به نظر آوردهام ، اگر بخشيدند بهتر و الّا گويم شعر فهمى عالم بالا معلوم شد ، بعد از يك پاس ازين حالت