تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
بالجمله چون ارباب ضلال و فساد ! خاطرنشان شاه‌طهماسب ساخته ، مزاج او را از مير يحيى منحرف ساخته‌اند ، قورچى عفريت صورتى ، زبانيه پيكرى را از آذربايجان تعيين نموده حكم مىنويسد كه مير يحيى و فرزندش مير عبد اللطيف چون در وادى تسنّن غلوّى تمام دارند ، و باعث استقامت سنيان قزوين ايشانند ، بنابرآن هر دو نامبرده را با كتب اهل سنت كه در سركار ايشان باشد ، به تمام گرفته نزد ما فرستند ، و اهل‌وعيال و اطفال ايشان را در اصفهان برند . و مير علاء الدوله كه در آن زمان در آذربايجان بود ، قاصدى بسرعت تمام ، مصحوب مكتوبى مشتمل برين ماجرا نوشته مىفرستد ، و مير يحيى را كه يحيى معصوم مىگفتند ، قورچيان گرفته تا مدت يك و نيم سال در اصفهان محبوس مىدارند ، تا به همان حالت از حبس اين عالم پركدورت و ملالت خلاص مىيابد ، و مير عبد اللطيف فرار نموده خود را چندگاهى در جبال گيلانات مىكشد ، و برحسب وعدهء پادشاه غفران‌پناه ( - همايون پادشاه مقصودست كه در موقع پناهندگى به شاه‌طهماسب در قزوين مير را ملاقات كرده بود ) متوجه هند مىشود « 1 » ، و سعادت خدمت حضرت اعلى را دريافته از فوائد موائد انعام و احسان بيكران پادشاهى محظوظ مىگردد ، و پادشاه پيش ايشان سبقى چند از ديوان خواجه حافظ و غير آن خوانده‌اند . مير عبد اللطيف در پنجم رجب سنهء نهصد و هشتاد و يك در معمورهء جديدهء
هامش
( 1 ) - ابو الفضل علامى در وقايع سال اول جلوس اكبرى ( - 963 ) مىنويسد : و از سوانح اين ايام سعادت قرين آنست كه نقاوهء اكابر عراق ، معدن مكارم اخلاق مير عبد اللطيف از قزوين رسيده ادراك محفل عالى نمود ، و مشمول انواع اعزاز و اكرام شد ، و ولد اعزّ ارشد او مير غياث الدّين على كه بعاطفت خسروانى بخطاب نقيب‌خانى سربلندى يافته از خاصان بساط قرب شاهنشاهيست ، همراه بود ، مير بفنون علوم و فضائل و طلاقت لسان و اطمينان قلب ، و ديگر شرائف صفات امتياز تمام داشت ، و از عدم تعصب و وسعت صدر ، در هند به تشيع و در عراق به تسنن زبانزد روزگار بود ، همانا كه رفتار مير بصوب دار الامن صلح كل بود كه غاليان هر طايفه او را مطعون مىداشتند » « اكبرنامه ، ج 2 ص 19 » .
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 389 | أحمد گلچين معانى