بس دلشكستهايم ز نامهربانيت * بر ما ترحمى به طفيل جوانيت
هر پرسشت نشانهء صد دشمنى بود * كس مبتلا مباد بلطف زبانيت
* * *
نازم آن چشم بلاانگيز را * كز نگاهى صد قيامت مىكند
* * *
كردى وداع و جاى تو در چشم تر هنوز * رفتى و صورت تو نرفت از نظر هنوز
ازبسكه در نظارهء آن شست نازكم * تيرت ز دل گذشت و ندارم خبر هنوز
صد خار غم ز تربت كامى دميده است * دارد هزار خار دگر در جگر هنوز
* * *
خوار آنكه ز كوى خود برونش كردى * زار آنكه بدست غم زبونش كردى
دائم بدرت كشانكشان مىآرد * آن دل كه هزار بار خونش كردى
« روز روشن ، ص 570 »
بعضى از تذكرهنويسان كه ذكر كوتاه و مختصرى از كامى قزوينى كردهاند تاريخ وفات او را 981 يا 982 نوشتهاند ، در صورتى كه وى چنان كه گذشت تا سال 998 وفيات را در كتاب خود ثبت مىكرده ، همچنانكه تقى الدّين اوحدى نيز پس از فراغت از تأليف عرفات العاشقين ( - 1024 ) تا سال 1042 ديوان هر شاعرى را كه ديده و خبر فوت هريك از معاصران را كه شنيده در كتاب خود ثبت كرده است .