تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
مرجوع شد ، و خواجهء مذكور در اتمام آن غايت اهتمام بجا آورده ، در خرج آن كفايت نمايان كرد » . براى اطلاع از فهرست اسامى شعراى نفائس المآثر ، ر ك : اشپرنگر ( ص 47 - 55 )

ترجمهء مؤلف :

ملا عبد القادر بدائونى دربارهء مير علاء الدوله و خاندان او و علت مهاجرتشان به هندوستان چنين مىنويسد : « مير عبد اللطيف قزوينى از سادات حسينى « 1 » سيفى است ، از علوم عقلى و نقلى بهرهء تمام داشت . و اباعن‌جد سلسلهء ايشان تاريخى آمده ، چنانچه حيرتى شاعر مشهور در مدح قاضى يحيى والد ماجد مير مذكور مىگويد كه : بيت
قصهء تاريخ ازو بايد شنيد * كس درين تاريخ مثل او نديد
او با يكى از خويشان او تاريخ خروج شاه اسماعيل را « مذهب ناحق » يافته ، و بعد از آنكه گرفت و گير كرده‌اند ، گفته كه من « مذهبنا حق » گفته‌ام ، و به اين رنگ خلاص يافته ، و سادات سيفى همه سنّى متعصب بوده‌اند ، و لهذا شاه‌طهماسب ضياء و عقار ايشان را بدين تهمت كشيده گرفت ، و باعث آمدن مير عبد اللطيف در هند اين بود ، فقير اين را از ميرزا غياث الدّين ملقب به آصف‌خان شنيده‌ام ، چون مير عبد اللطيف و قبيله‌اش از نظر شاه افتادند ، مير علاء الدوله صاحب تذكره كه هم برادر خرد مير عبد اللطيف و هم تربيت كردهء او بود ، و او را حضرت آقا مىگفت ، بنا بر مصلحتى قصيده‌يى در باب ابرا و تبراى خويش گفته كه اين مصرع از آن جمله است : « ع » لعنت كنم به يحيى و بر حضرت آقا ( كذا ) ، چون ازو پرسيده‌اند كه مير ترا در كنار خود پرورش داده بود ، او را چون اهانت كردى ؟ در جواب گفته كه نمىبينيد كه به جهت رعايت حق ، او را حضرت آقا گفته و نام پدر را بىتعظيم آورده‌ام ؟
هامش
( 1 ) - حسنى صوابست .