پردرم از داغ سوداى تو سرتاپاى ماست * تاجر عشقيم و اينها مايهء سوداى ماست
* * *
حسن بتان كعبهايست ، عشق بيابان او * سرزنش ناكسان ، خار مغيلان او
قصايد و مقطعات و رباعيات بسيار دارد ، همه مصنوع و مقبول ، هفت سالست كه مير مذكور حسب الحكم حضرت اعلى در كتابخانهء عالى به تزيين و تصوير مجالس قصهء امير حمزه مشغولست و در اتمام آن كتاب بدائع انتساب كه از مخترعات خاطر وقاد حضرت اعلى است ، اهتمام مىنمايند ، و الحق آن كتابيست كه تا دوران سپهر ميناگون از تصوير كواكب ثواقب زيب و آرايش يافته ، نظير آن هيچ ديده نديده ، تا اطباق سفينهء گردون از چهرهگشايى ماه و خورشيد زينت و نمايش گرفته ، دست تقدير همچنان نسخهيى بر لوح خيال نكشيده ، و اختراع آن كتاب عجيب الابداع برين وجه خيال فرمودهاند كه عجايب حالات و غرايب واقعات آن قصّه را مبدأ تا مآل موبهمو بر صحايف تصوير نگارند ، و از دقايق صورتگرى دقيقهيى نامرعى نگذارند ، و آن حكايت در دوازده مجلد باتمام خواهد رسيد ، هر جلدى مشتمل بر يكصد ورق و هر ورقى يك ذرع در يك ذرع . محتوى بر دو مجلس تصوير ، بر صدر هر مجلس حالات و واقعاتى كه به آن صفحه متعلق است ، به زبان وقت املاء كردهاند ، و انشاء و ابداع آن حكايات شوقانگيز ، و روايات طربآميز ، بحسن اهتمام و نتايج اقلام نيك سرانجام فصاحت شعار و بلاغت و كمالات آثار خواجه عطاء اللّه منشى قزوينى كه طبع وقادش ناقد كلمات دلفريب است ، صورت انجام و اتمام مىيابد ، و با آنكه در مدت مذكور سى نفر از مصوران بهزاد صفت مانى سيرت در آن كتاب بر دوام باهتمام كار مىكنند ، زياده از چهار جلد باتمام نرسيده ، كمال زينت و نهايت پركارى آن ازين معنى قياس توان كرد ، وفقهم اللّه باتمامه فى ظلّ دولته العالية و ايامه ، درين ولا مير مذكور رخصت حج گرفته ، سركارى كتاب مذكور باستاد عديم المثل خواجه عبد الصمد مصور شيرازى