تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
جانب والد سادات صحيح النسب حسينى حسنى دار العباد يزد ، از طرف مادر اكابر و اعيان دار الامان كرمانم .
اگرچه نيك نيم خاك پاى نيكانم * عجب كه تشنه بمانم ، سفال ريحانم
جدّ امجدم ميرزا سعيد به دو واسطه در شعرشناسى وحيد دوران ، و در حل اشعار انورى و خاقانى و بيان مشكلات خمسهء نظامى و معميات غير منحلّه و لغزهاى مشكله سرآمد ابناى زمان خويش بوده ، و خود نيز بمذاق اهل آن زمان شعر مىگفته ، والد ايشان ميرزا محمد امين نيز شعر را متين مىگفته ، و از مراتب فضيلت نيز بهره داشته . جده‌ام صاحب خطوربط و در فن طبابت مهارت تمام داشته و در شعر طبعش روان ، شعر بسيارى دارد و اسيرى تخلص مىكرده ، و از والد ماجد معظم اليها مير صدر الدّين مدرس طاب ثراه ، جدّ امجد ميرزا محمد على مدرس از عربى و پارسى اشعار بيادگارست . جدّ امّى من خواجه محمد صادق منشى كرمانى در شعر صاحب ديوان ، و در سنهء 1210 در فتنهء آقا محمد خان در كرمان قريب بيست هزار بيت ايشان از ميان رفت ، معزى اليه بيغش تخلص مىكرد . مولدم كرمان و انعقاد نطفه‌ام در يزد . در سن صبا به وطن اصلى شتافته ، و در مدرسهء مصلّى بامر تحصيل پرداخته ، در ما بين سى و چهل فىالجمله سياحت عراق عرب و عجم و خراسان و آذربايجان كردم ، و به مشهد فيض يا بى علما و شعرا و ارباب كمال هر ولايت مستسعد و شرف‌اندوز ، خدمت سلطان عصر و شاهزادگان نه بعنوان اخّاذى ، بلكه بنهج ديگر شده‌ام ، درين مدت با آنكه شاعرى را شعار خود نساخته ، غالبا به آن نپرداخته‌ام ، تقريبا پانزده هزار بيت موزون برشتهء نظم كشيده‌ام .
بار بستم من و افسوس كه نيست * در كفم توشه و زاد سفرى يا نخواهند ز ما حاصل عمر * يا دهد نخل ندامت ثمرى »
« ميكده » ازوست :
نه ترك دوستى يار مىتوانم كرد * نه چارهء غم اغيار مىتوانم كرد