نيز كه از حديقة الشعراء ( نسخهء آقاى سلطان القرائى ) قبلا بدست آورده بودم نگاشتم و پس از مطالعه و تنظيم اين يادداشت ، نسخه را بمعظم له رد كردم .
ترجمه مؤلف :
« وامق يزدى اسمش ميرزا محمد على و از اجلّهء سادات طباطبائى يزد و با سلسلهء مدرسيّه هم به چند مواصلت اتصال دارند ، و خواجه محمد صادق منشى كرمانى كه از مشاهير عصر خود بوده ، جد مادرى و غفران مآب ميرزا محمد تقى كرمانى كه از اجلّهء عرفا و مشايخ عهد بوده خالوى مادرشانست . والد ايشان ميرزا محمد باقر بن ميرزا سيّد يحيى در آخر عمر با عيال به كرمان رفته ، تولد وامق در كرمان اتفاق افتاده ، بعد از چندى وامق به يزد مراجعت و مشغول تحصيل شد . در عشر رابع از عمر خود هم سياحتى به عراق و آذربايجان و زيارتى به عتبات عاليات و خراسان و در آن سامان از صحبت علما و فضلا و عرفا استفاضه به قدر استعداد كرده مراجعت به يزد نمود . در حكومت حاجى محمد ولى ميرزا و پيشكارى عبد الرضا خان عنوان تذكرهيى كرده اسمش را ميكده گذاشت .
عبد الرضا خان الزامش كرد كه بايد تخلص را ساقى كنى ، چنان كرد ، و بعد از انقراض عبد الرضا خان بر سر تخلص اول رفت ، يكى از معاصرانش در آن باب گفته :
گر غم ز بلنديم به پستى آرد * كى روى دلم به مىپرستى آرد
در ميكدهيى كه هست وامق ساقى * پيداست كه بادهاش چه مستى آرد
و آن تذكره را همچنان در دست داشت ، و اواخر عمر از يزد به قريهء فهرج رفته منزوى شد ، يعنى بزراعتى كه داشت مشغولى گرفت ، و ديگر به يزد نيامد و معاشرت با خلق نكرد ، تا سال هزار و دويست و شصت و دو نسخهء تذكره را تمام كرده ارسال يزد نزد ميرزا سيد يحيى فدائى تخلص پسرش كرد ، و يك ماه بعد از آن به مرض و با بدرود جهان نمود . خودش در آخر تذكره كه حال خود را تفصيل داده ، نوشته است كه پانزده هزار بيت در چهار ديوان دارم ، كه يكى از آن ديوان زمان عبد الرضا خان و تخلص ساقى بودنست ، و چون درين اواخر عمر غير از مدايح ائمهء هدى چيزى نوشتن تضييع