تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
اوقاتست ، لهذا از مدايح چهار ديوان مىنويسم ، و قدرى نوشته است . فقير وقتى در يزد بودم طالب ديوانهايش شدم ، بدست نيامد ، قدرى از اشعار همان تذكره نوشتم ، سابقا هم از ديوان زمان عبد الرضا خانش قدرى ضبط كرده بودم ، اكنون درينجا از هريك نمودارى نوشته مىشود :
من آن خرابم ، بر غم گردون ، كه از خرابات ، نمىكشم پا * چو خون تاك‌ار ، بريزدم خون ، ز دست ساقى ، بپاى مينا ببزم عشرت چو مىنشستم بميگساران چو عهد بستم * كه تا بود جان ، بود بدستم ، چه زلف ساقى چه جام صهبا ببين بحالم ، مبين كه چونم ، شكار عشقم اگر زبونم * چرا نريزى ز رحم خونم ، نمىگشايى چو بندم از پا لب تو دايم بخنده مايل ، ز گريهء من ز حسرت دل * ز خندهء تو مرا چه حاصل ، ز گريهء من ترا چه پروا
* * *
درد از تو و درمان ز تو ، درد دلم اينست * مشكل كه برم جان ز تو و مشكلم اينست
* * *
به راه عشق نوميدى نگر ، امّيدوارى بين * ز جان نوميدم و دارم بسى امّيدواريها . . . الخ
« حديقة الشعراء نسخهء آقاى سلطان القرائى ، ص 202 »

خود وى مىنويسد :

« بندهء واثق محمد على بن محمد باقر الحسينى الحسنى متخلص به وامق از