يكى چون ناوك اسفنديارست * يكى چون خنجر افراسيابست
يكى ايوان الفت را ستونست * يكى خرگاه عشرت را طنابست
يكى با نزهت فصل بهارست * يكى با رونق عهد شبابست
دو مهرو كودك مردم فريبند * كه اصل هر دو از يك مام و بابست
نژاد اين دو بزم افروز كوكب * درخشان ماه و تابان آفتابست
گر آن چشم خروس اين سينهء بط * جهان بى هر دو چون پرّ غرابست
مران يك را منافع بىشمارست * مر اين يك را فوائد بىحسابست
طرب زان يك در آهنگ چغانه * اثر زين يك در آواز ربابست
نفوذ آن يك اندر مغز سرها * چو تيغ خسرو مالكرقابست
قرار اين يك اندر عرق تنها * چو تير شهريار كاميابست
در تذكرهء مختصر شعراى كرمانشاه سال وفات سلطانى 1307 ثبت شده و ابيات ذيل از يك قصيدهء فخريهء اوست كه در تذكرهء مزبور مسطورست .
سالار منم سخنوران را * چون ختم رسل پيمبران را
بر من بگشا نظر كه بينى * دانشور صاحب القران را
فخرم نبود بشعر ، اگرچه * استادم جمع شاعران را
شاه همگان منم كه بر چرخ * خورشيد شه آمد اختران را
زيبنده هنر مراست چونان * غواصى مر شناوران را
بر دجلهء ژرف طبع من بين * تا بينى بحر بيكران را
خوش دعوى سركشى برون رفت * از سر بر من سبكسران را
ور نه بگسستمى چو شاهين * پرها ز تن آن كبوتران را
از من همه جز بدى مبادا * كيفر پس ازين بداختران را
عنين و عقيم دارد اىكاش * يزدان پدران و مادران را
تا همسر من دگر نيايد * فرزند ز دوده ديگران را