اگر چيزى را بايد نوشت انشاءاللّه در ملحقات مىنويسم . »
« حديقة الشعراء ، ص 89 نسخهء آقاى سلطان القرائى »
ديوانبيگى اشعار بسيار از سلطانى ثبت كرده است و برعايت اختصار قصيدهيى كه در تعريف جوهر گفته است از نظر تازگى موضوع و لطف كلام درين مقام ثبت مىشود :
« چند شعر موعود كه در صفت جوهر گفته و ظاهرا اوائل قصيدهايست :
نكوتر جوهر ناب از شرابست * كه جوهر نشئهء پا در ركابست
نه آب است و نه آتش جوهر اما * بفعل آتشست و رنگ آبست
نه گر آب اى شگفتم از چه صافست * نه گر آتش چرا در التهابست
كند گر زاهد از وى منع نشگفت * كه ما را رحمتست او را عذابست
از آن هر قطره پندارى ببارش * كه باغ عيش و عشرت را سحابست
و زان هر شعله پندارى بتابش * كه ديو رنج و محنت را شهابست
مى و جوهر تميز از هم ندارند * گر آن لعل تر ، اين الماس نابست
يكى در كام دن ياقوت صرفست * يكى در درج خم در خوشابست
يكى خورشيد را قائم مقامست * يكى برجيس را نايب منابست