بود گفته كه اين شخص كه بر بالاى منبر است منادىگرست ، اگر از گمكردهء خود گوئى شايد كه پيدا شود ، او تصديق اين سخن كرده ، از حال خود بملا گفته ، ملا دانسته كه يكى او را بدين وادى آورده ، گفته كه كسى باشد كه در كوچه عاشقى ندويده باشد ؟ هرچند مبالغه نموده هيچكس جواب نداده .
لمؤلفه
بجرم عشق همين متهم نثارى نيست * مذاق عشق سرشتيست در گل همهكس
چون مبالغه از حد گذشته ، پشمينپوشى سست عنانى پارسايى نارسايى گفته كه مرا هرگز بعشق و عاشقى معرفتى نبوده ،
مثنوى
اين عشق گليست در بهارى * بىنام دهيست در ديارى
واعظ گفت كه اينك خر گمكردهء تو .
لمؤلفه
نثارى در جهان هرگز نخواهد پارسايى را * بجرم عشق مىخواهم كه دايم متهم باشد
از اوّل وعظ تا آخر وعظ ملا ، مولانا حسن شاه همه را نظم مىكرده است ، و بعضى از فضائل كه در ذات والدش مكتوم بوده بمضمون الولد سرّ ابيه در افعال حسنه و در اقوال مستحسنهء ولد شريفش بظهور آمده ، از ثمرهء شجرهء فضايلش عامهء برايا محظوظ گشتهاند ، و مولانا فخر الدّين على در خدمت حضرت خواجهء احرار قدس سرّه مىبوده ، و بشرايط بندگى قيام مىنموده ، و در بيان سلسلهء مشايخ رشحات نام كتابى مفيد تصنيف نموده و تاريخش را چنين گفته :
تاريخ
آمد رشحات با كثير البركات * چون آب خضر منفجر از عين حيات